موفقان، خود را به جهانیان بشناسانید |
زندگي و فعاليتهاي سرمايه دار معروف ژاپني، هوندا
قسمت اول:
چيرو هوندا در سال 1906 در روستايي كوچك، در ژاپن به دنيا آمد.
نام او «سوئیچر هوندا» است. او بانی شرکت هوندا و سازنده اتومبیل ها و موتور سیکلت هایی به همین نام می باشد.
هوندا مطالعه خود را به مجله اي بنام دنياي چرخها محدود كرد. روزي هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به يك آگهي استخدام افتاد. شركت آرتي شوكاتي توكيو، به يك شاگرد تعمير كار نياز داشت. او از آن شركت تقاضاي كار كرد، كه
موافقت شد.
بيست ساله بود كه مدير به او پيشنهاد داد شعبه اي از شركت آرت شوكاتي در دهكده اش باز كند. او مجبور بود كه گاهي تمام شب را نيز كار كند.
هوندا به اين فكر افتاد كه در 30 سالگي نخستين اختراع خود را به ثبت برساند.
هوندا به اين فكر افتاد كه از رئيس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خريد توكاي شويكي اختصاص داد.
در سال 1938 آقای هوندا دانشجوی فقیری بود که آرزو داشت یک حلقه پیستون طراحی کند و آن را برای تولید به شرکت تویوتا بفروشد. او هر روز به دانشگاه می رفت و شبها تا دیروقت به طراحی پیستونش می پرداخت پس انداز کمش را هم صرف خرید قطعه برای طرحش میکرد. اما باز هم به جایی نرسیده بود، سرانجام مجبور شد جواهرهای زنش را هم بفروشد، پس از سالها تلاش او پیستونی را که مطمئن بود کارخانه تویوتا خواهد خرید، طراحی کرد اما تویوتا پیستون را نخواست.
هوندا در دانشگاه با تحقیر و تمسخر دانشجویان و استادان روبرو شد که او را بخاطر ساختن چنین وسیله مضحکی دیوانه می پنداشتند. آیا هوندا ناراحت و عصبانی بود ؟ خیلی
آیا وضع مالی اش هم بد بود ؟ بله خیلی بد !
آیا از کار دست کشید ؟ به هیچ وجه
بر عکس او دو سال دیگر صرف ادامه تحقیق های خود برای ساختن حلقه پیستونی بهتر کرد. او کلید موفقیت را داشت :
1) تصمیم گرفت که چه می خواهد
2) به فعالیت پرداخت
3) مدام روش کار خود را تغییر می داد و قابلیت انعطاف داشت
نخستين رينگ و پيستونهاي او آنطور بايد و شايد با استاندارد هاي معمول آن زمان مطابقت نمي كرد و قابل عرضه نبود. سنگيني بار مسئوليت كمي هوندا را خم كرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با كوله بار مختصري از اطلاعات فني به كارخانه بازگشت تا توليد رينگ و پيستون رابا كيفيت برتر از سر بگيرد.او در اين بازي برنده شد او موسسه تحقيقات هوندا را پايه گذاري كرد.
سرانجام، پس از بیش از دو سال، طرح خود را بهبود بخشیدو این بار تویوتا آن را خرید. پس از آن آقای هوندا تصمیم گرفت کارخانه تولید حلقه پیستون را تاسیس و راه اندازی کند. اما برای ساختن کارخانه احتیاج به سیمان داشت و دولت ژاپن هم که خود را برای جنگ جهانی دوم مهیا می کرد، دچار کمبود شدید سیمان شده بود اما هوندا عزم خود را جزم کرده بود تا این کارخانه را بسازد. او با گروهی از دوستانش هفته ها شبانه روز کار کرد تا راهی برای ساختن سیمان یافت. او کارخانه اش را ساخت و سرانجام توانست حلقه های پیستونش را تولید کند.
داستان هوندا به همینجا ختم نمی شود،در طول جنگ آمریکا کارخانه را بمباران کرد و بیشتر آن را نابود ساخت و او مجبور شد کارو کسبش را به تویوتا بفروشد. وقتی جنگ پایان گرفت، وضع کشور ژاپن بسیار آشفته بود، ذخایر کشور بسیار پایین آمده بود. گازوئیل جیره بندی شده و در بعضی مناطق، نایاب شده بود « آقای هوندا » حتی برای اتومبیلش گازوئیل نداشت تا برای خانواده اش از بازار خرید کند اما او بجای ناامید شدن، سوال برای نیرومندی از خودش پرسید: چه راه دیگری برای تامین غذای خانواده ام دارم ؟ چگونه میتوانم با استفاده از چیزهای کمی که هم اکنون دارم به بازار برسم ؟
«هوندا» موتور کوچکی در اتاقش دید.ناگهان به فکرش رسید آن را بر روی دوچرخه اش سوار کند، در آن لحظه بود که اولین موتور سیکلت جهان ابداع شد . او با اختراع جدیدش به بازار میرفت و برمی گشت، در طی زمان او تصمیم گرفت کارخانه جدیدی تاسیس کند و به تولید موتور سیکلت بپردازد، اما او پولی نداشت و وضع مالی ژاپن هم بسیار آشفته بود.« هوندا » چگونه میتوانست موفق شود؟
ولی هوندا بجای اینکه بگوید هیچ راهی نیست و ناامید شود ،به ایده ای جدید رسید.او تصمیم گرفت نامه ای به صاحبان فروشگاه های دوچرخه در سراسر ژاپن بنویسد و بگوید که برای تولید وسیله نقلیه جدید و ارزان و قابل استفاده برای همگان، طرحی دارد که می تواند تمام ژاپن را به حرکت در آورد، هوندا در نامه اش خواسته بود که صاحبان فروشگاهها در طرح او سرمایه گذاری کنند. از 18 هزار صاحب فروشگاه دوچرخه که نامه هوندا را دریافت کردند ،3 هزار نفر برایش پول فرستادند و او توانست اولین سری موتور سیکلت خود را تولید کند. به طور حتم فکر می کنید این طرح با موفقیت فراوانی روبرو شد ، مگر نه ؟ خیر این طور نیست.

هوندا با شكوفائي مجدد حرفه اش در سال 1948 ، يك كارگاه موتور سيكلت داير كرد.
موتور سیکلت اولیه بیش از حد بزرگ و سنگین بود و تعداد محدودی آن را خریدند ، بنابراین هوندا با دیدن عیب موتور سیکلت ،بجای اینکه ناامید شود تغیر رویه داد. او تصمیم گرفت موتور سیکلت را سبکتر و کوچکتر کند « هوندا نام محصول کوچک شده را بچه خرس گذاشت . موتور سیکلت جدید بلافاصله در سراسر کشور مورد استقبال قرار گرفت و جایزه امپراتوری را برای هوندا به ارمغان آورد، همه با حسرت به او نگاه میکردند و به شانس او در رسیدن به چنین طرحی غبطه می خوردند.
آیا هوندا با خوش شانسی به اینجا رسیده بود ؟ یا خیر . او با کار سخت و آگاهی صحیح به موفقیت دست یافت و امروزه شرکت هوندا از موفقترین شرکتهای دنیاست. چون آقای هوندا هرگز تسلیم و ناامید نشد، او مطمئن بود که اگر انسان عزم خود را جزم کند،همیشه راهی برای پیروز شدن وجود خواهد داشت.
چند سال بعد توليدات شركت هوندا همه جا پيچيد و مدلهاي گوناگون آن به بازار هاي جهان عرضه شد. شركت هوندا در سال 1962 به طور رسمي اعلام كرد كه به جرگه توليد كنندگان اتومبيل پيوسته است. زندگي هوندا را با دستور العمل هايي كه براي كسب موفقيت در پنج عبارت زير خلاصه كرده به پايان مي رسانيم.
1- همواره بلند نظر و با نشاط باشيد.
2- به نظرهاي معقول اهميت دهيد، به انديشه هاي تازه توجه داشته باشيد و اوقات خود را صرف بهبود توليد كنيد.
3- كارتان را دوست داشته باشيد و بكوشيد تا آنجا كه ممكن است كار را براي خود دلپذير كنيد.
4- بي وقفه تلاش كنيد تا آهنگي موزون و آرام به كار خود بدهيد.
5- ارزش تحقيق و تلاش را در نظر داشته باشيد.
قسمت دوم:
آيا ميدانيد هوندا در سال1922 پس از استخدام در شركت آرت شوكاي به مدت يك سال چه كارميكرد؟
خوب تعجب نكنيد، سوئي چيرو به مدت يك سال از كوچكترين فرزند مالك شركت آرت شوكاي وهمسر ي مراقبت ميكرد.
و اما هونداي موتور سوار، درست است سوئي چيرو نيز براي مدتي در مسابقات موتورسواري شركت ميكرد. با وجود علاقه شديد سوئي چيرو اين دوره بسيار كوتاه و عاري از هرگونه موفقيتي بود.
او معمولا با موتورسيكلتهاي ساخت خودكه حاصل تجربيات شركت آرت شوكاي و تجهيزات كهنه موتورهاي اسقاطي بودند، در اين مسابقات شركت ميكرد. سوئي چيرو در يكي از همين مسابقات در سال 1936 به شدت مصدوم شد و پس از آن تلاش كرد تا فرصت قهرماني را براي ساير جوانها فراهم كند.
اولين باري كه سوئي چيرو به راحتي گريست:
كسب مقام در مسابقات Tourist Trophy، در سال 1961 با موتورسيكلتهاي توليد كارخانجات هوندا، موفقيتهايي نبودند كه بتوان ساده از كنار آنها گذشت.
سوئي چيرو در اين سري از مسابقات حضور داشته و خود از نزديك شاهد پيروزي تيم مسابقات كارخانجات هوندا بود. سوئي چيرو از اين لحظات به عنوان لحظاتي وصف ناشدني ياد كرد و در خاطرات خود گفته است: «تلاش و تحمل سختيها از همان كودكي در زندگي من نقش اساسي داشتهاند و من هميشه سختكوش بودهام.
من براي از پيش برداشتن موانع و ناملايمات تلاش ميكردم و هيچ وقت به چشمهايم اجازه خيس شدن نميدادم. اين موضوع باعث شده بود كه من خيلي سخت گريه كنم و خوشحالي و يا ناراحتيهايم را با هر چيز به جز اشكهايم برملا سازم، اما در آن لحظات من هيچ مقاومتي نميتوانستم از خود نشان بدهم من ميگريستم و تنها نيازم اين بود كه تمام كارمندان كارخانجات هوندا را يك به يك در آغوش بگيرم، كساني كه در اين موفقيت حتي بيشتر از من نقش داشتند.
(مجربترين موتورسواران، سوار هوندا ميشوند) اين جمله معروفترين شعار تبليغاتي كارخانجات هوندا است كه منجر به فروش چشمگير اين موتور در كشور آمريكا در اواخر دهه 1950 شد. در همان زمان، هوندا به طور رسمي اعلام كرد كه كارخانجات موتورسيكلتسازي وي در آينده نزديك تمام رقباي خود را پشتسر گذاشته و بازارهاي جهاني را از آن خود خواهد كرد.
پيشبيني وي از ديد بسياري از صاحبنظران يك بولوف تبليغاتي و از سوي برخي ديگر غيرمنطقي و ايدههاي بلندنظرانه رئيس يك شركت تازه به دوران رسيده ميآمدتاريخچه كارخانجات موتورسازي هوندا به تولد مردي باز ميگردد كه از كودكي روياي موتور را در سر ميپروراند؛ عشق موتوري كه در 17 نوامبر 1906 در ياما هيگاشي ژاپن متولد شد.
عزم راسخ و روح ريسكپذير سوئي چيرو هوندا ريشه در دوران كودكي او داشت. وي در خانوادهاي متوسط متولد شد و تحت نظر پدري آهنگر پرورش يافت. جيهي هوندا مرد آهنگري بود كه در مواقع لزوم به كارهايي نظير دندانپزشكي نيز اقدام ميكرد.
جي هي ارزش كار سخت، تلاش و اراده را از همان كودكي به فرزندش آموخت و سوئي چيرو به زودي صيقل دادن لبههاي برنده ابزار آلات كشاورزي و ساختن اسباببازيهاي ساده براي خود را آموخت. كار كردن در آهنگري پدر باعث كثيف بودن دائمي صورت و دستهاي او ميشد و به همين خاطر همكلاسيهايش او را روباه دماغ سياه صدا ميكردند.
عشق موتور از همان كودكي در خون او بود و يكي از بزرگترين سرگرميهاي وي، تماشاي موتور كوچكي بود كه به منظور تامين نيروي محركه كارخانه برنجكوبي مجاور منزل آنها به كار ميرفت. سر و صداي موتور براي همگان سرسامآور و براي سوئي چيرو سحرانگيز بود. سوئي چيرو ساعتها در مقابل كارخانه برنج كوبي به سر و صداي موتور گوش ميداد و به روياي بزرگ خود يعني كسب مقام و شهرت جهاني در مسابقات موتورسواري ميانديشيد.
شركت آرت شوكاي:
در سال 1922، هونداي 15 ساله بدون هيچگونه تحصيلات فني به عنوان شاگرد تعمير كار به استخدام شركت تعميرات اتومبيل آرت شوكاي درآمد. كار سوئي چيرو در آن بازه زماني بر ماشينهاي مسابقه آرت دايملر متمركز بود.
ساكي باها را راننده مسابقات ماشينسواري براي اولين بار با ماشين آرت دايملر در مسابقات رالي Tsurumi شركت كرد و توانست مقام اول را كسب كند. فردي كه به عنوان مكانيك وي را همراهي ميكرد سوئي چيروي 17 ساله بود. هوندا به منظور افزايش دانش فني و پرورش استعدادهاي ذاتي خود در آموزشگاه فني ثبتنام و به كسب تخصص لازم در زمينه موتور و خودروسازي پرداخت.
نياز به ساخت بخشهاي پيشرفته ماشينهاي آرت دايملر مهمترين محرك سوئي چيرو در مراحل بعدي كار بود.در سال 1928 هونداي جوان به اصرار رئيس خود به افتتاح و اداره يكي از شعب شركت آرت شوكاي در هاماماتسو اقدام كرد. بدينترتيب وي توانست گامهاي اوليه در زمينه كارآفريني و نوآفريني را به طور مستقل و بدون هيچ سرمايه مالي هنگفت بردارد.
علاقه به وسايل نقليه موتوري، اراده آهنين، تلاش روزافزون و استعداد خدادادي مهمترين عواملي بودند كه در كسب موفقيتها و غلبه بر ناكاميها وي را ياري ميكردند.
هوندا با تكيه بر دانش جديد فني و تجربيات كذشته به ساخت و توليد رينگهاي پيستون پرداخت. اگرچه توليدات اوليه اين محصول، كيفيت لازم را نداشته و با استانداردهاي معمول مطابقت نميكرد، اما سوئي چيرو دست از تلاش برنداشت و به منظور گسترش تحقيقات و پرورش خلاقيت و نوآوري گروهي موسسه تحقيقاتي فني هوندا را پايهگذاري كرد.
تحقق روياي بزرگ:
كارخانجات موتورسازي هوندا با مسووليت محدود در سپتامبر 1948 در هاماماتسو افتتاح شد كه بزودي جايگاه مناسبي را در ساخت و توليد موتورسيكلت كسب كرد.در ابتدا شركت، موتورهاي بنزيني كوچك و كار كرده را خريداري كرده و پس از بازسازي بر روي دوچرخه نصب ميكرد و بدينترتيب وسايل نقليه سبكي را در اختيار كارگران ژاپني ميگذاشت.
موتورسيكلت مدلC به عنوان نخستين توليد كارخانجات هوندا به زودي وارد بازار شد. عرضه نسبتا موفقيتآميز اين موتور تلاش و جديت هوندا و كاركنان وي را براي عرضه مدل جديدتر افزايش داد.موتورسيكلت مدل D با نام روياي D به زودي جاي موتورهاي مدل C را در بازار پر كرد. نامگذاري هوشمندانه اين موتور توجه تمام ژاپنيها را به خود جلب كرد.
روياي D، تحقق روياي بزرگ هوندا، كاركنان و كارگران كارخانه و حتي جامعه ژاپن پس از جنگ جهاني دوم بود. مهمترين ويژگيهاي مدل جديد موتورسيكلتهاي هوندا ارزان بودن، مصرف بهينه سوخت و اولويت در كيفيت بود اينها باعث محبوبيت روزافزون اين كالا در جامعه ژاپن شد و آن را در صدر پر فروشترين موتورهاي ژاپن قرار داد.
پنج سال پس از ركود اقتصادي اوايل دهه 1950، كارخانجات هوندا توانستند جايگاه بهترين توليدكننده در كشور ژاپن را از آن خود كنند و در صدر پرفروشترين موتورسيكلتها قرار گيرند، اما اين جايگاه نميتوانست جوابگوي سوئي چيروي بلندنظر باشد. سوئي چيرو تنها به يك نقطه چشم داشت و آن نيز كسب جايگاههاي جهاني در توليد موتورسيكلت بود.
عرصه جديد موفقيتهاي سوئي چيرو :
هوندا باور داشت كه كمپانيها و شركتهاي ژاپني ميتوانند از دستورالعملهاي مبتني بر تجارت آمريكايي و تكيه بر سود شخصي بهرهمند شده و موفقيتهاي بيشتري را كسب كنند.سوئي چيرو در سال 1959 به تحقيقاتي همهجانبه در جهت شناسايي و كشف پتانسيلهاي خارجي اقدام كرد.
بهرغم تلاش و توصيههاي كارشناسان اقتصادي، هوندا كشور آمريكا را براي سرمايهگذاري انتخاب كرد. توصيههاي كارشناسان اقتصادي مبني بر فروش پايين موتورسيكلت در آمريكا و دلايلي از اين قبيل نتوانستند هوندا را از تصميم خود منصرف كنند.
هوندا با استناد به بازارهاي روبه رشد آمريكايي و ورود آنها به بازارهاي جهاني و مشورت با مشاور مورد اعتمادش فوجي ساوا، كارخانجات آمريكايي موتورسيكلت هوندا AHMC را بطور رسمي به عموم مردم آمريكا معرفي ميكرد.
اين كارخانجات با سرمايهاي بالغ بر 250.000 دلار آغاز به كار كرد.فروشندگان آمريكايي موتورسيكلت به دليل عدم اعتماد به موتورسيكلتهاي هوندا از عرضه و فروش آنها در فروشگاههاي خود سر باز زدند، به همين دليل اولين محصولات هوندا در آمريكا در فروشگاههاي ماشينآلات مكانيكي و كالاهاي ورزشي عرضه شدند.
عدم محبوبيت جهاني ژاپن پس از جنگ جهاني براي مردم آمريكا كه هنوز خاطرات تلخ جنگ را به خاطر ميآوردند از مهمترين دلايل عدم استقبال مردم آمريكا از اين كالا بود، تا جايي كه حتي عواملي نظير مصرف سوخت كم، طرح زيبا و برتري كيفيت نتوانست جايگاه مناسبي براي موتورسيكلتهاي هوندا كسب كند.
موتورهاي هوندا در بازار، توانايي رقابت با وسايل نقليه آمريكايي را نداشتند. محبوبيت وسايل نقليه آمريكايي به دليل سريع و راحت بودن، تمام نقاط مثبت هونداي تازه وارد را تحت الشعاع قرار ميداد.
تازه وارد بينالمللي:
در بحبوحه مشكلات ناشي از كارخانجات نو پاي آمريكايي، سوئي چيرو در حال فراهم كردن مقدمات شركت در سلسله مسابقات موتورسواري Tourist Trophy بود. شركت در مسابقات موتورسواري آرزوي ديرينه سوئي چيرو بود و به زودي نام او را به عنوان توليدكننده موتورسيكلت به جهانيان معرفي كرد.
تلاش پنج ساله هوندا با كسب مقام اول مسابقات در سالهاي 1959 و 1961 همراه شد.دريافت جايزه توليدكننده برتر سال 1962 و تبليغات گسترده و پرهزينه، شهرت سوئي چيرو و موتورسيكلتها او را به اوج رساند. ويژگيهاي برجستهاي نظير قابل اعتماد بودن، مصرف بهينه سوخت، سهولت در كاربرد و نگهداري و نيز طراحي منحصر بهفرد، در مدت كوتاهي رقبا را از ميدان خارج كرده و منجر به فروش ميليوني اين موتورسيكلتها شد.
15 سال پيش از آن نيز موتورسيكلتهاي تازه وارد هوندا در مدت كوتاهي رقبا را كنار زده و در صدر جدول پرفروشترين موتورسيكلتهاي ژاپن جاي گرفت. يك بار ديگر تاريخ تكرار ميشد اما نه در ژاپن و نه حتي در آمريكا، بلكه در سرتاسر جهان.تكرار تاريخ اتفاقي نبود.
اراده آهنين، تلاش بيوقفه، روح ريسكپذير، درايت و آگاهي ذاتي و بهرهگيري از استعدادهاي خدادادي عواملي بودند كه موفقيت و شهرت را براي اين چشم بادامي ريز نقش به ارمغان آورده بودند.هوندا، تلاشهاي بشردوستانه و خيرخواهانه زيادي انجام داد كه شهرت او را بيشتر كرده و باعث نقش بستن نام او در افكار جهانيان شد.
شليك نهايي؛ تسلط بر صنعت خودروسازي:
در سال 1969 كارخانجات آمريكايي هوندا، محصولات اتومبيل و كاميون خود با عنوان N600 سدان را وارد بازار كرد. اما اين سوال در افكار عمومي كه سالها با محصولات موتورسيكلت هوندا آشنا بودند، نقش بست: «آيا كارخانجات معتبر توليد موتورسيكلت ميتواند خودروهايي مرغوب با كيفيت و ايمني لازم را وارد بازار كند؟»
در سال 1972 همزمان با رشد صنعتي كشورهاي در حال پيشرفت و روند روبهرشد ساخت كارخانجات، مساله آلودگي محيطزيست مطرح شد و محصولات هوندا به دليل توليد آلودگي كمتر مورد حمايت گسترده قرار گرفتند. حمايت رسميدولت آمريكا از محصولات اين كارخانجات يكي از اين موارد بود.
قواعد پيشرفت:
سوئي چيرو هوندا توليدكنندهاي بود كه در اكثر موارد منتظر درخواست بازار نميماند. او محصولات شركت را با نهايت دقت و با در نظر گرفتن سلايق موتورسواران طراحي كرده و به بازار عرضه ميكرد. بسياري معتقد بودند او خواسته تمام موتور سواران را ميداند.
Benly در سال 1959، CB77 در سال 1961، CB750 در سال 1969 و Gold wing Gllooo در سال 1975 نمونههايي از توليدات كارخانجات هوندا هستند كه مورد توجه جوانان و موتور سواران قرار گرفته و با تقاضاي شديد بازار مواجه شدند.
كارخانجات موتورسازي هوندا از دير باز به توليد محصولاتي بر پايه مهندسي و فناوري معروف بوده است. هوندا به منظور موفقيت در قبضه بازار، ارتباطي نزديك با مشتريان موتورسيكلتهاي خود داشت و همين امر باعث موفقيت روز افزون او ميگشت.
كارخانجات هوندا سالها پس از بازنشستگي وي نيز بر پايه همان اصول يعني توليد محصولاتي با كيفيت برتر، تكيه بر دانش و فناوري جديد، در نظر گرفتن سلايق و توقعات موتورسواران و احترام به حقوق شهروندي در توليد محصولاتي با آلودگي كمتر گام برميدارند.
عملكرد محدود، تفكر جهاني:
كارخانجات موتورسيكلت هوندا با توليد بيش از 100 ميليون دستگاه، جايگاه بزرگترين كارخانجات توليد موتورسيكلت جهان و در صنعت خودروسازي مقام هفتم را از آن خود كردهاند. هماكنون كارخانجات هوندا با توليد سالانه بيش از 10 ميليون موتورسيكلت، اسكوتر، دستگاههاي چمنزني، تراكتور و تجهيزات فني جايگاه محكمي را در اين صنعت به خود اختصاص داده است.
افتخار كسب تمام اين موفقيتها از آن مردي است كه پس از جنگ جهاني دوم و مشكلات ناشي از ركود اقتصادي دهه 1960 قاطعانه بر اصول خود- توليد ملي در گرو بازاريابي جهان- اصرار ورزيد.او معتقد بود اقتصاد كشورها تنها با زير نظر داشتن بازارهاي جهاني ميتوانند به موفقيت دست پيدا كنند.سوئي چيرو مديري بود كه نميتوانست ميز كار خود را براي دو ساعت متوالي تحمل كند.
وي هميشه در سالن توليد كارخانجات يا موسسه تحقيقاتي هوندا بهسر ميبرد و معتقد بود كه موفقيتهاي بزرگ اقتصادي در سالنهاي توليدي رقم ميخورد.
بازنشستگي هوندا:
«كارخانجات هوندا هميشه چند گام جلوتر از زمان خود در حال حركت بوده است. جوانگرايي، طراوت و برخورداري از روياهاي بزرگ مهمترين دلايل جهاني بودن كارخانجات هوندا است.»سوئي چيرو در بيستوپنجمين سالگرد تاسيس كارخانجات هوندا پس از گفتن اين جملات اعلام بازنشستگي كرد و كارخانجات هوندا را در اختيار جوانترها گذاشت. بر خلاف تصور عموم هوندا تمامي مناصب و مسووليتهاي خود در كارخانجات هوندا را واگذار و به عنوان مشاور عالي به فعاليت در كارخانجات هوندا ادامه داد.
پايان راه مردي كه هنوز زنده است:
سوئي چيرو هوندا بزرگ مرد صنعت موتور و خودروسازي در سال 1991 در سن 85 سالگي از دنيا رفت.
به شکست اعتقاد ندارم
گفتوگوی روزنامه همشهری با بهروز فروتن؛ مدیر عامل صنایع غذایی بهروز و قهرمان قهرمانان صنایع کشور در سال 84.
شهرزاد عبدیه:
موفقیت، همهاش موفقیت اقتصادی نیست؛ این را خود بهروز فروتن هم قبول دارد و لابد به همین خاطر است که وقتی از او میخواهم به خودش نمره بدهد، میگوید: «14 از 20».
او ادامه میدهد که «معنای موفقیت، وسیعتر از موفقیت اقتصادی است... و پول فقط یک وسیله است برای رسیدن به هدف. پول، خودش هدف نیست». با این وجود، او لااقل در حوزه اقتصادی، فرد موفقی به حساب میآید؛ مدیر عامل صنایع غذایی بهروز و قهرمان قهرمانان صنایع کشور در سال 84.

با او از فراز و نشیبهای زندگیاش حرف زدیم و راهی که تا رسیدن به این نقطه طی کرده. میدانید چرا؟ چون به قول آنتونی رابینز، راحتترين راه براي موفق شدن در هر زمينهاي اين است كه حرفها و تجربيات آدمهاي موفق را در همان زمينه بشنويم و تا آنجا كه ميتوانيم، از آنها الگوبرداری كنيم. به نظر شما این راه خوبی نیست؟
من دو تا سن دارم. شما کدامش را میپرسید؟
یکی سن شناسنامهايام که حدود 60 سال است، یکی هم آن سن واقعیام، یعنی آن سنی که خودم باورش میکنم.
حدود 52 سال. من هنوز با همان شور و هیجانِ 52 سالگیام کار میکنم، زندگی میکنم و از کار و زندگیام لذت میبرم.
نه، از کودکی آمدم. من تقریبا تمام زندگیام را کار کردهام. پدرم آدم دوراندیشی بود و از همان بچگی، هر تابستان مرا میفرستاد پیش یکی از کاسبهای محل برای شاگردی. آنها هم هر روز، غروب به غروب، از همان پولی که پدرم مخفیانه بهشان میداد، به من دستمزد میدادند. اینطوری، جوهر کار و عشق به کار در من ریشه کرد و زندگیام با کار عجین شد.
خب، من داشتم درسم را هم میخواندم. بلافاصله بعد از اتمام تحصیلاتم در رشته مدیریت دانشگاه تهران به تدریس و مدیریت در مدرسه مشغول شدم.
به خاطر مشغلههای زندگیام مجبور شدم در کنار تدریس، کارهای پیمانکاری هم قبول کنم. کار و زندگیام داشت نسبتا خوب پیش میرفت، اما همان دوران به خاطر اعتماد نابهجایم به یک نفر، به مشکلات مالی شدیدی برخوردم؛ آنقدر شدید که تقریبا تمام داراییام را از دست دادم و مجبور شدم از صفر شروع کنم.
کمهزینهترین کاری که میتوانستم انجام بدهم و در واقع، تنها کاری که آن موقع از دستم برمیآمد، این بود که بروم سراغ تولید فرآوردههای غذایی در زیرزمین منزل استیجاریام.
بله. البته آن منزل مال خودم بود اما مجبور شدم برای پرداخت تعهدهایم آن را بفروشم. بعدش هم همانجا را از خریدار، اجاره کردم. یعنی شدم مستأجر خانه خودم.
من آن دوران، هر روز حوالی ساعت 3 ـ 5/2 صبح با یک ژیان مهاری که با مشقت آن را خریده بودم، برای تهیه مواد اولیه میرفتم میدان. در طول روز، همسرم رُب و ترشی و مربا و غذاهایی مثل کشک بادمجان و اینجور چیزها درست میکرد و من با همان ژیان مهاری، آن غذاها را میبردم جلوی درِ فروشگاهها و مغازهها برای فروش.

چرا، خیلی سخت بود؛ مخصوصا که برخوردهای زیادی هم توی آن کار پیش میآمد.
نه، قبلتر از آن هم به فکرش بودم. من فکر میکنم هر موفقیتی به دنبال یک رؤیای دستیافتنی به دست میآید. من همیشه در زندگیام آرزوهایی داشتهام و همیشه هم برنامههای زیادی برای رسیدن به آن آرزوها در ذهنم بوده.
در صنعت، شما را آدم موفقی میدانند. شما هم خودتان را آدم موفقی میدانید یا نه؟
راستش من اعتقاد دارم که موفقیت کاملا نسبی است.
14 از 20.
چون معنای موفقیت، وسیعتر از موفقیت اقتصادی است. من هیچ وقت، هدف اصلیام در زندگی، پول نبوده. به نظر من، احترام اجتماعی و خودشناسیِ درون، خیلی مهمتر از مادیات است. پول برای من یک وسیله است برای رسیدن به هدف. پول، خودش هدف نیست.
ارضای درون. بعضیها با هنر ارضا میشوند، بعضیها با پول و بعضیها با علم. این بستگی دارد به درون آدمها. آدم هیچوقت نمیتواند در این جور چیزها به خودش دروغ بگوید؛ حتی اگر تظاهر کند. موفقیت یک حس درونی است.
اصلا نمیشود 02 گرفت. به نظرم، میشود به 20 نزدیک شد ولی نمیشود دقیقا 02 گرفت.
چون آدمها پویا هستند و بعد از رسیدن به هر هدفی، یک مقصد بالاتر برای خودشان در نظر میگیرند. یعنی همیشه بین خودشان و نمره 20 یک فاصله ذهنی دارند. فکر میکنم این ذاتِ حرکت است.
پشتکار و باور. من هر از گاهی در زندگیام درجا زدهام و به خاطر شرایطم نتوانستهام گامی به جلو بردارم، اما مهم، برایم این بوده که هیچوقت متوقف نشوم. درجا زدم اما نایستادم. سعی کردم و صبر کردم تا به مرور راهم هموارتر شد و توانستم گامی به جلو بردارم.
نه، من نگفتم شکست خوردم. من اصلا به شکست اعتقاد ندارم. شکست، لفظ درستی نیست. بهتر است به جای آن، بگوییم کسب تجربه جدید.
میدانید، من هیچوقت به خاطر داراییهای مادیام احساس فخر و غرور نکردم و همین نگاه در طول زندگیام باعث شد که هیچوقت با از دست دادن داراییهایم مستأصل نشوم. سرمایه مادی آدم در طول زندگیاش ممکن است بارها و بارها از دست برود، اما تجربیات آدم و سرمایههای معنویاش باقی میماند و از همان سرمایهها هم میشود برای هر شروع مجددی استفاده کرد.
نه، هیچوقت دلیلی برای ناامیدی نداشتهام، اما بعضی مواقع دچار تردید شدهام.
به ندای دلم گوش کردم.
چرا. من هم ممکن است دچار اشتباه شده باشم، اما حتما از انتخابم راضی بودهام، حتی اگر ضرر کرده باشم. در هر صورت، انسان جایزالخطاست.
بله، زیاد. مثلا یکی دو سال بعد از همان شروع کارم در منزل توانستم با کمی پسانداز و قرض و قوله و فروش زیورآلات همسرم، و حتی فروش حلقه ازدواجمان، بالاخره یک کارگاه اجاره کنم. اما درست همان روزی که قرار بود بعد از مدتها دوندگی بروم پروانه بهداری و سازمان صنایع را بگیرم، تلفنی به من اطلاع دادند که کارگاهم آتش گرفته و از بدشانسی، وقتی به آتشنشانی خبر دادند و مأموران آتشنشانی به محل حادثه رسیدند، متوجه شدند که تانکرهای آبشان خالی است و اینطوری، تمام کارگاه و وسایل کارگاهم در آتش سوخت و از بین رفت.
تازه این پایان ماجرا نبود، چون بعضیها به خاطر همین آتشسوزی به من تهمت زدند که تو برای پول گرفتن از بیمه، عمدا کارگاهت را آتش زدهای. این در حالی بود که اصلا کارگاه من، بیمه نبود.
به هر حال، این حادثه خیلی اذیتم کرد، اما چارهای نبود و باید دوباره شروع میکردم. نباید کارگران حتی یک روز بیکار میماندند. آن روز، من دوباره با خودم عهد کردم که موفق شوم.
رفتم آهنآلاتِ باقیمانده از آتشسوزی را با قیمت پایین فروختم و زیرسقف کوچکی که از همان کارگاه باقی مانده بود، شروع کردم به کارِ بستهبندی لباس نوزاد و داروهای گیاهی و...
بله، ولی من خودم مقصر بودم و هیچکس در آن اشتباه من، سهیم نبود. نباید بیش از حد اعتماد میکردم. این اشتباه بود و حالا که اشتباه کرده بودم، خودم باید تاوانش را میدادم و تاوانش را هم با کار و تلاشِ بیشتر و بیشتر دادم.
بله.
مثلا هنوز نتوانستهام با خودم کنار بیایم که نیاز به کمی استراحت هم دارم.
چون احساس میکنم با استراحتم ممکن است کاری متوقف شود و من باید با کارم برای رسیدن به اهدافم وسیله فراهم کنم و از همه مهمتر اینکه من عاشق کارم هستم و از کار کردن، لذت میبرم.
نباید جوانترها و بچهها را از کار و زندگی ترساند. بزرگترها باید بگذارند آنها بیایند داخل اجتماع و با تمام وجود، تلخیها و شیرینیهای زندگی اجتماعی را بچشند. فقط اینطوری میشود راه مبارزه با مشکلات را یاد گرفت.
وقتی دخترانم کوچکتر بودند و میخواستند بروند مدرسه، من خودم خیلی از مواقع، آنها را به جای ماشین با اتوبوس میبردم مدرسه تا آنها این چهرة زندگی را فراموش نکنند. به آنها کارهای سخت میسپردم و ازشان کار میکشیدم تا با زندگی واقعی آشنا شوند. به هر حال، معتقدم که این بهترین راه است برای اینکه آنها راه مبارزه با مشکلات را یاد بگیرند.
از غذای روزگار
اسم مکدونالد در دنیای غذا و محصولات غذایی و فستفود - اگر سرشناسترین اسم نباشد - لااقل یکی از سرشناسترینهاست. اما میدانید همین مکدونالد از کجا شروع به کار کرد؟ برادران مکدونالد (دیک و مک) کارشان را در سال1940با یک باربکیو شروع کردند.
آنها بعد از 8 سال، وقتی دیدند بیشتر سودشان از فروش همبرگر است، رستورانشان را مدتی بستند و وقتي مجددا آن را افتتاح کردند، منویشان کوتاه و ساده شده بود: همبرگر، سیبزمینی سرخکرده، چند نوع شیک(Shake)، قهوه و کوکاکولا که البته همه از قبل آماده و بستهبندی شده بودند. دیگر لازم نبود که فروشندگان، منتظر سفارش مشتریان بمانند. قیمت هر همبرگر 15 سنت بود که میشد نصف قیمت جاهای دیگر.
در سال 1961 یکی از کسانی که در کار تهیه انواع شیک بود، امتیاز مکدونالد را خرید و ایدههای خود را در آن بسط داد و آنجا را متحول کرد. نام این شخص «ری کراک» بود و این جمله هم متعلق به اوست: «برای درک زیبایی موجود در گوجه فرنگی داخل یک همبرگر به نوع خاصی از شعور نیاز است»!
بعد از مکدونالد، فستفودهای زنجیرهای زیادی ظهور کردند که البته خاستگاه اکثر آنان ایالات متحده بود. رستورانهای زنجیرهای فستفود، خصوصا مکدونالد و کنتاکی، در اکثر کشورهای جهان، نماد جهانیسازی و سلطه آمریکا به حساب میآیند و در بیشتر اعتراضات مردمی مورد حمله قرار میگیرند؛ به طوری که در سال2005 اهالی کراچی در پی اعتراض به سیاستهای تفرقهافکنانه آمریکا در پاکستان، به شعبه اصلی رستوران مرغ سوخاری کنتاکی حمله کردند و آن را از بین بردند!
راهِ طیشده
محمد کیاسالار: آنتونی رابینز میگوید راحتترين راه براي موفق شدن در هر زمينهاي، اين است كه از حرفها و تجربيات آدمهاي موفق در همان زمينه، استفاده كنيم.
برایان تریسی، همین کار را کرد و شد برایان تریسی. او را اگرچه در کشور ما بیشتر با «قورباغهات را قورت بده» میشناسند اما اسم و رسمش در دنياي موفقيت، بزرگتر از این حرفهاست؛ يك مؤلف، مربي و سخنران حرفهاي در زمينه موفقيت، مدير شركت بينالمللي برايان تريسي واقع در سولاتابيچ كاليفرنيا و مشاور بيش از 500 شركت معتبر بينالمللي. برایان تریسی که اتفاقا هفته گذشته برای چند سخنرانی آمده بود ایران، در زندگينامهاش مينویسد:
«هميشه در مدرسه شاگرد ضعيفي بودم و آخرش هم مجبور شدم ترك تحصيل كنم. دوران نوجوانيام عمدتا به كارگري گذشت؛ كار در آشپزخانه يك رستوران، حفر چاه، كارگري در كارخانه و حمل و نقل بستههاي كاه در مزارع و دامداريها. 25ساله بودم كه شروع كردم به فروشندگي. از اين خانه به آن خانه ميرفتم و با سود مختصري كه از خريد و فروش لوازم منزل به دست ميآوردم، روزگارم ميگذشت. يك روز اين سؤال در ذهنم جرقه زد كه چرا خيليها توي همين حرفه موفقاند اما من موفق نيستم؟»
برايان تريسي خودش اعتقاد دارد كه زندگياش را همين جرقه، زير و رو كرد؛«اين سؤال، باعث شد من دست به كاري بزنم كه مسير زندگيام را عوض كند. رفتم سراغ فروشندگان موفق و از آنها سؤال كردم كه رمز موفقيتشان چيست. آنها هر كدامشان حرفهايي زدند و بخشي از تجربياتشان را به من منتقل كردند. من فقط از همان حرفها و تجربيات استفاده كردم تا به اينجا رسيدم.
به همين سادگي! 2 سال به همين ترتيب كار كردم. توانايي و مهارتم در فروشندگي، زياد و زيادتر شد تا اينكه توانستم مديرفروش شوم. در كار مديريت فروش هم دقيقا از همان شيوه استفاده كردم؛ رفتم سراغ كساني كه در مديريت فروش، عملكرد موفقي داشتند؛ توصيههايشان را شنيدم و به كار بستم.
احساس ميكردم كشف بزرگي كردهام كه ميتواند زندگيام را متحول كند. موفقيت براي من يك قانون ساده داشت: فقط ياد ميگرفتم كه افراد موفق براي پيشرفتشان دست به چه كارهايي زدهاند، آنوقت من هم ميرفتم و دقيقا همان كارها را انجام ميدادم».
اما بزرگترين فايده اين كشف براي برايان تريسي اين بود كه نگاه او به موفقيت و آدمهاي موفق عوض شده بود؛ «خب، من به خاطر تجربيات ناموفقي كه در دوران نوجواني داشتم، هميشه احساس ضعف و ناتواني ميكردم. هميشه خيال ميكردم كساني كه از من موفقترند، واقعا از من برتر و بهترند. اما كمكم فهميدم كه اين طرز فكر ايراد دارد.
آنها موفقتر بودند چون كارهايشان را به روش بهتري انجام ميدادند اما من هم ميتوانستم (و توانستم) هرچه آنها انجام ميدهند، انجام بدهم و اين براي من مثل يك مكاشفه بود». و هنوز يك سال از عملكرد او در زمينه مديريت فروش نگذشته بود كه تبديل شد به يك فروشنده تراز اول. يك سال بعد، مدير عامل شركت شد و توانست با 95 نماينده فروش در 6كشور همكاري كند.
سالها به همين ترتيب گذشت و او توانست شركتهاي متعددي را تأسيس و راهاندازي كند؛ از يك دانشگاه معتبر در رشته مديريت بازرگاني فارغالتحصيل شود؛ به زبانهاي فرانسه و اسپانيايي و آلماني تسلط پيدا كند و به عنوان سخنران، مربي و مشاور با بيش از 500 شركت بينالمللي همكاري داشته باشد.
برايان تريسي خودش ميگويد كه در طول اين سالها يك حقيقت براي او كاملا روشن شده: «كليد دستيابي به يك موفقيت بزرگ، اين است كه آدم بتواند ذهنش را تمام و كمال روي مهمترين كار يا هدفي كه در زندگياش دارد متمركز كند، آن را درست انجام بدهد و تا آن را به پايان نرسانده، دست از كار و كوشش برندارد».
مطالعه کردن و درس گرفتن از راهها و بیراهههای طیشده، یکی از قوانین اساسی موفقیت است. موفق باشيد!
منبع: همشهری آنلاین
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|