موفقان، خود را به جهانیان بشناسانید |
اميد كردستاني،در بهار سال ۱۹۹۹ از کمپاني NetScape به پرسنل ۱۱ نفره کارمندان گوگل پيوست و مدير ارشد بازاريابي و توسعه بين المللي گوگل شد. امید که در حال حاضر معاون ارشد رئيس گوگل است در زمينه ارايه خدمات جهاني خريد و فروش كالا، سود فراواني را نصيب بخش خصوصي اين سايت اينترنتي كرده است.
هفته نام تایم در سال 2004 از قول لورا لاک ، نویسنده این مجله نوشت : تلاش هاي مهندس کردستانی ، بزرگترين سايت جستجوگر دنيا را به داغ ترين بازار تبليغاتي شبكه اي تبديل كرده كه فقط در ظرف ۱۸ ماه توانسته است از بيش از ۱۰۰ هزار آگهي كننده تبليغاتي سبقت بگيرد. طبق محاسبات تحليل گران، ماليات بر درآمد حاصل از اين آگهي هاي تبليغاتي ، يك ميليارد دلار سود مالي نصيب گوگل خواهد كرد. گفتنی است امید کردستانی فوق لیسانس MBA (مدیریت اجرایی تجاری) دارد و از مغزهای ارشد گوگل به شمار می آید.

یک آغاز برای امید کردستانی در زندگی
کردستاني که حالا 43 ساله است هميشه از خودنمايي در رسانه ها خودداري کرده و در پس پرده امپراطوري گوگل بوده: در سن 14 سالگي ، چند سال پس از فوت پدرش بخاطر سرطان، از ايران به شهر سن خوزه در ايالت کاليفرنياي امريکا مهاجرت کرد و مهندسي برق را از دانشگاه دولتي سن خوزه، و فوق ليسانس مديريت بازرگاني را از دانشگاه استانفورد امريکا، جاييکه که بنيانگذاران گوگل و ياهو درس مي خواندند، گرفت. خووقتي به گوگل آمد دوازدهمين کارمند گوگل شد. صاحبکار سابقش در NetScape ، آقاي مايک هومر، مي گويد که کار و اموزش سخت در NetScape به موفقيت کردستاني در گوگل کمک بسيار کرد. وقتي در NetScape بود توانست تنها در عرض 18 ماه فروش فصلي (سه ماهه) اين کمپاني را از 20 ميليون به 55 ميليون دلار برساند.دش هميشه ميگويد که خوشبيني و اميدواري به آينده ، که از خصلت هاي مهاجرين است، نقش موثري در موفقيت شغلي اش داشته است.
دوازدهمين کارمند گوگل
وقتي به گوگل آمد دوازدهمين کارمند گوگل شد. صاحبکار سابقش در NetScape ، آقاي مايک هومر، مي گويد که کار و اموزش سخت در NetScape به موفقيت کردستاني در گوگل کمک بسيار کرد. وقتي در NetScape بود توانست تنها در عرض 18 ماه فروش فصلي (سه ماهه) اين کمپاني را از 20 ميليون به 55 ميليون دلار برساند.
استخدام کردستانی درگوگل
مصاحبه شغلي کردستاني در گوگل براي تصدي شغل مدير فروش و توسعه، حول يک ميز پينگ پنگ در يک اتاق کنفرانس و توسط سرگي برين (يکي از دو بنيانگزار گوگل) انجام شد: ابتدا سرگي سوالاتي از اميد کرد و سپس با اعتراف به عجز و ناتواني در انجام مصاحبه با يک آدم پروفشنال (يعني اميد ) ، تمامي پرسنل ۱۱ نفره اش را که همگي مهندس بودند به ميز فراخواند و خلاصه آنها تا پنج ساعت اميد را سوال باران کردند ،و در پايان، اميد همگي را به صرف شام در رستوراني برد و در انجا بود که استخدام شد.

کردستانی شیک پوش و عجیب غریب
کردستاني را در گوگل بخاطر طرز لباس پوشيدن رسمي و در آغوش گرفتن همکاران و رئیسهايش مي شناسند. او نيمي از ساعات کارش را در مسافرت و بيرون است يکبار هم که با خانم شريل سندبرگ (معاون فروش و خدمات آنلاين گوگل) در آلمان بودند و شريل در صندلي جلو در خواب بود وقتي چشمانش را باز کرد اميد را پشت فرمان با گوشي موبايل بر گوش و لپ تاپ بر زانو و در حال رانندگي با 150 کيلومتر در ساعت ديد. اميد به آرامي به شريل گفت دارم تلفن مهمي را جواب ميدم .
دیپلماسی امید کردستانی
کردستاني را در گوگل بعنوان يک ديپلمات هم مي شناسند: در فضاي استرس آلود و شتابنده چنين شرکتي تقريبا هر روزه در اتاق مديران ارشد جر و بحث هاي شديدي در مي گيرد و اميد هميشه ميانجي و قاضي است. براي امثال گوگل، وجود چنين خصلت هايي در يک کارمند ، در لحظات بحراني بسيار ارزشمند و حساس است. شعار هميشگي کردستاني: ايجاد رابطه، اعتمادسازي، انجام وعده و قول ها ، و نهايتا پولدارتر کردن سهامداران و شرکا است .
نگرش امید
وقتي هم کردستاني مي خواهد کسي را استخدام /يا با او همکاري کند يک نوع airport test از او مي گيرد: منظورش اينه که اگر من و اين شخص در يک فرودگاه مجبور به توقف چند ساعته بشيم من دوست دارم که هم از اين چند ساعت عمرم لذت ببرم و هم يک صحبتهاي روشنفکرانه و خوبي با هم داشته باشيم . از خودم مي پرسم که آيا اين آدم داراي يک چنين خصوصياتي هست يا نه؟
تئوری های امید کردستانی
کردستاني حتي وقتي که يک خانه 16 هزار فوت مربعي در منظقه atherton به قيمت تقريبا 18 ميليون دلار خريد، هم، بر ارزش زمينهاي آن منطقه تاثير گذاشت و نرخ ها بالا رفت . او تئوري حراج - auction theory - و تمرکز بر نيازهاي مشخص هر صاحب آگهي را - از مثلا يک لوله کش ساده تا بزرگترين اگهي دهندگان بين المللي- به گوگل تزريق کرده و اگر خيلي ها سرگي برين و لري پيج را بنيانگذاران گوگل بدانند بايد اميد کردستاني را بنيانگذار مالي-بيزينسي business founder گوگل بدانيم . بعنوان دوازدهمين کارمند گوگل شروع بکار کرد و فروش آن را از تقريبا صفر به سه ميليارد دلار رساند.
موفقیت امیدکردستانی در گوگل
کردستاني در اولين نگاه به گوگل فهميد که ترافيک زياد اين سايت مهمترين دارايي آن است . از اين ترافيک استفاده کرد و آگهي هاي تکي و کوچکي که يکي يکي با کرديت کارتهاي کوچک به گوگل پرداخت مي شدند را به ميليونها دلار رساند طوريکه امروزه 99 درصد درآمد گوگل از همين آگهي ها است . بتدريج همکاران سابقش در NetScape را هم به همکاري در گوگل طلبيد. با صاحبان آگهي هاي NetScape هم تماس گرفت و به آنها گفت بياييد يک آگهي ۳-۵ هزار دلاري کوچک در گوگل بزاريد و امتحان کنيد ببينيد خوشتون مياد يا نه ... ضرري هم نداره ... آنها هم پذيرفتند و بتدريج با نتايج بسيار خوبي که از کليکهاي ميليوني کاربران گوگل گرفتند اکثرا مشتري پروپاقرص گوگل شدند .
کردستاني امروزه، در دنياي ميليارد دلاري رقابت تبليغات تلويزيوني، نه تنها با صاحبان کوچک آگهي ، بلکه با انواع آژانسهاي بازاريابي/تبليغاتي که براي مشتريان خود حسابي چانه ميزنند هم قرارداد مي نويسد. در باره نخستين ملاقاتش با لري و سرگي، ميگويد که احساس کردم که اين دو آدم اعتماد به نفس، عزم و اراده و ايده هاي بلندپروازانه بسياري دارند و حتي اگر بجاي اينترنت، مي خواستند مثلا بيزينس لحاف فروشي هم باز کنند باز هم موفق مي شدند . اينگونه بود که به تيم آنها پيوستم.
منبع نوشته:
ترجمه قسمتی از مصاحبه کردستانی با روزنامه وال استريت جورنال و چند گفتگوی ديگرش
بیشتر اوقات شاهد اخباری جدید از گوگل هستیم که این غول دوست داشتنی اینترنت امکانات جدیدی را ارائه کرده است و همیشه منتظریم تا خبر تازه ای را بشنویم و حتی بعضی مواقع خودمان پیشبینی می کنیم که امکان بعدی گوگل چیست؟! و باید پذیرفت که گوگل از بسیاری از رقبای خود همانند یاهو در عرصهی وب، در بورس و ... بالاتر است ولی به راستی چرا این چنین است و چرا دیگر رقبا خصوصاً یاهو در فکر ایجاد تحولی عمیقاند؟
شرکتی برای آغاز کار خود سیاستهایی دارد که نحوه ی فعالیت آن شرکت را مشخص میکند. سیاستهای بنیادین گوگل با یاهو بسیار فرق دارد و برای این که متوجه این تفاوت شویم بهتر است از آغاز با این دو رقیب همراه شویم.
یاهو: هنگامی که در سال ۱۹۹۴ دو دانشجو تصمیم گرفتند یک ایدهی نه چندان جدید مبنی بر ایجاد فهرستی از سایتهای اینترنت را ایجاد کنند ولی آنها دقیق نمیدانستند که چه میخواهند و در پس از مدتی تصمیم به ایجاد یک موتور جستجو گرفتند که یک رقیب حرفهای به نام آلتاویستا آنها را برای اولین و آخرین بار در عرصه ی وب وا داشت تا مجبور شوند در کمال مستقلبودن با حریف مقابله کنند و سر انجام آلتاویستا شکست خورد ولی پس از مدتی یاهو بخش موتور جستجوی این شرکت را خریداری کرد که واقعاً اقدام عجیبی بود که ابتدا حریفی را شکست دهی ولی بعد از او کمک بخواهی.

گوگل: گوگل نیز یک ایدهی دو دانشجو بود ولی آنها بر عکس موسسان یاهو دقیقاً میدانستند که چه میخواستند و در فکر یک انقلاب برای ایجاد یک موتور جستجو با روش انحصاری بودند. سر انجام در سال ۱۹۹۸ شرکت گوگل که نامش برگرفته شده از عدد گوگول (Googol) بود توانست با Yahoo رقابت کند و حقیقاً نیز گوگل از یاهو زیرکتر بوده و هست.
پس از مدتی یاهو به جایگاهی دست یافت که حتی مدیران آن نیز فکر نمیکردند یگانه یکه تاز وب شوند ولی آنها متاسفانه انحصار را همیشگی دانستند و به سعی کردند سیاست فشار بر کاربران را در پیش بگیرند و اقداماتی مانند تغییر فضای رایگان ایمیل کاربران از ۶مگابایت به ۴ مگابایت را اعمال کردند که کاربران را بسیار اندوهگین کرد و باعث شد به سایتهایی که ایمیل با فضای کمی بیشتر می دادند نقل مکان کنند.مشکلات یاهو رو به فزونی یافت و پس از مدتی موتور جستجوی این سایت نیز نتوانست جوابگوی نیازهای کاربران شود و یاهو با بی میلی تصمیم گرفت روش استعماری خود را در پیش بگیرد و این بار موتور جستجوی گوگل را که موتور جستجوی مناسبی بود در سال ۲۰۰۰ خریداری کرد و بدین ترتیب ماری بزرگ را در آستین خود پرورش داد.
گوگل از مشکلات اقتصادی که این شرکت کوچک را تا سر حد ورشکستگی پیش میبرد نجات یافت ولی این برای گوگل کافی نبود و باید افکار بزرگتری را گسترش می داد پس نیاز به یک مغز متفکر بود که این مغز متفکر کسی نبود جز امید کردستانی. پس از ورود امید کردستانی گوگل با جنگ تبلیغاتی در رسانه ها و با تکیه بر این که قدرت جستجوی یاهو توسط گوگل است عرصه را آن چنان بر یاهو تنگ کرد که در سال ۲۰۰۲ یاهو اعلام کرد که دیگر از موتورجستجوی گوگل استفاده نمیکند و این اعلام آغاز یک جنگ سایبر بود.

امید کردستانی روش تبلیغات متنی با توجه به موضوعات جستجو شده توسط کاربران را پیشنهاد داد که هنوز نیز یکی از برترین روشهای تبلیغات در اینترنت است سپس نیاز بود تا کارمندان مجبور به فکرکردن بشوند پس کریسمس ۲۰۰۲ در حالی که گوگل روزهای آخر استعمار توسط یاهو را سپری میکرد فرصتی بود که هریک از کارمندان حتی آشپزان گوگل نیز فکر کنند چگونه میشود شرکت را رو به پیشرفت برد و در این بین هر کس حرفی زد و چیزی گفت، نظری داد و حتی نظر داده شد غذاهای پرانرژی و تند و ورزش نیز بخش اجباری برای همگان شود تا مغزکارمندان اکسیژن بیشتری مصرف کند!
در گوگل فکرکردن جزء اجباری فعالیتهای کارمندان است و بسیاری از اوقات در گوگل شاهد صحنههایی از قبیل جویدن یک هویج و تفکر شدید و یا انداختن پاها بر روی میز و بستن چشمها و فکرکردن هستیم که همین افکار زایندهی طرحهای موفقی همچون اورکات، جیمیل و ... بودهایم و هستیم.
گوگل را میتوان یک انقلابگر بزرگ نامید که بسیار جاهطلب و حریص است ولی یاهو تا از پیشرفت کاری مطمئن نباشد آن را آغاز نمیکند و به همین علت معمولاً یاهو پس از مدتی خدماتی را ارائه میکند ولی با امکانات جدید و قابلقبول چیزی که در ۳۶۰ و فلیکر بیشتر مشخص است. جاهطلبیهای گوگل نهتنها یاهو بلکه همگان را به تحرک واداشته است و نمونهی بارز این حرف ارائهی سرویس ایمیل با حجم بالا بود که تا قبل از آن حتی برای کاربرانی که سالیانه مبالغ زیادی پرداخت میکردند رویایی بیش نبود و ترس از اشغال زیاد فضا همواره مانعی برای سرویسهای میل بود ولی گوگل این ترس را برای همیشه از بین برد تا جایی که امروزه سرویسهای ایمیل اعم از کوچک و بزرگ فضاهای زیادی از چند صد مگابایت تا چند گیگابایت را ارائه میکنند.
انقلاب دیگر گوگل ایجاد بخشهای متفاوت برای جستجوی تصاویر، گروهها و ... بود که تا قبل از آن دسترسی به این ویژگیها به این صورت متفاوت ممکن نبود ولی گوگل با ایجاد چنین بخشهایی انقلابی ایجاد کرد که بیشتر موتورهای جستجو حتی آنهایی که نهچندان معروف هستند امروزه بخشهای مجزایی برای جستجوی تصاویر و ... دارند.
یاهو سازندهی خوبی نیست ولی مجموعهای از امکانات خوب را گرد آورده است ولی گوگل همیشه به استقلال و ایجاد بهترینها اندیشیده است هر چند سیاستهای جدید گوگل در خرید شرکتها و نرمافزارهای همانند پیکاسا یا Google Earth ممکن است این تصور را ایجاد کند که گوگل به زودی شبیه به یاهو میشود ولی تفاوتهای گوگل از جمله احترام گذاشتن به نیاز کاربران با ایجاد خدمات ۱۰۰% رایگان و این که همیشه دنبال انحصار است ممکن است این شرکت را شبیه به مایکروسافت کند منتها با روش کار کاربرپسندانهتر و به مراتب بهتر.
به هر حال باید منتظر بود و دید این رقابتها تا کجا ادامه خواهند داشت؟!
منبع :شبكه فناوري اطلاعات
خوزه سیلوا، 11 آگوست 1914 در شهر لاریدو در ایالت تگزاس آمریکا دیده به جهان گشود.
چهارسال بیشتر نداشت که پدرش چشم از جهان فروبست. خوزه از همان اوان جوانی با فروش روزنامه، واکس زدن کفش و خرده کاری هایی از این دست نان آور خانواده اش شد.
"خوزه هیچگاه به مدرسه نرفت مگر برای تعلیم"
خلاصی خوزه از شر فقر در یکی از روزهای بهاری و هنگامی آغاز شد که او در یک آرایشگاه نشسته بود تا نوبتش برسد. برای پرکردن وقت، مجله ای برداشت و مشغول مطالعه شد. چیزی که او برای مطالعه انتخاب کرده بود آگهی شرکت در یک دوره مکاتبه ای تعمیر رادیو بود.
آرایشگر تنها در صوردتی آگهی را به سیلوا قرض داد که در عوض پرداخت شهریه دوره، دیپلم آنرا تحویل بگیرد. طولی نکشید که دیپلم تعمیر رادیو به دیوار آرایشگاه نصب شد. خوزه 15 ساله کار تعمیر رادیو را شروع کرد و از این راه تجارت موفقی را پایه گذاری کرد.
در طی جنگ جهانی دوم به یگان بی سیم چی ها پیوست. درهمین دوران بود که توسط روان پزشکی به نام "پاول سیلوا" معاینه شد:
شب ها رختخوابت رو خیس می کنی؟ از زن ها خوشت میاد و ...
زبان خوزه بند آمده بود. سوالات عجیب و غریب پاول باعث انگیزه ای برای مطالعه علم روانشناسی در خوره شد. خوزه توانست با مطالعه و تحقیق گسترده در مورد مسائل روانشناسی و ارتباط و شباهت سیستم مغز با سیستم های الکترونیکی تکنیک هایی را کشف و پایه گذاری کند که موجب بهبود و تقویت حافظه در کنار درک عمیق از فعالیت های مغز و در نهایت افزایش ضریب هوشی فرد شود.
خوزه با پیگیری و شرکت در کلاس های آموزش الکترونیک توانست با تعمیر رادیو گسترده ترین تجارت تعمیر قطعات الکترونیکی را در تگزاس جنوبی ایجاد کند.
کتاب های او عبادتند از :
کنترل ذهن، مدیر روشن بین، کفتگوی درونی، تصمیم گیری و هدف گذاری موفق با استفاده ازمتد سیلوا، تناسب اندام با استفاده از متد سیلوا، ادراک فراحسی روزمره با استفاده از متد سیلوا، مشاهده و تاثیرگذاری از راه دور
كودكي و جواني خود را در شهرستان بناب گذراند. در ابتدا به كار آهنگري مشغول شد. همزمان با امضاء قعطنامه 598 در پاريس بود و در يكي از شعب رستوران مك دونالد نشسته بود و سيب زميني مي خورد كه به ذهنش رسيد كه ما هم مي توانيم از اين نوع سيب زميني در داخل كشور داشته باشيم، بعد به دنبال عملي كردن آن رفت اما موفق نشد چون زبان بلد نبود. اين ايده ادامه يافت تا اينكه سال 77 براي خريد دستگاه ها از آلمان گشايش اعتبار كرد. در تاريخ 22/11/78 كارخانه را راه اندازي كرد و تا اين لحظه دائم در فكر تحقيق و تكميل طرح توسعه شركت می باشد.
"استيون پل" كودك يتيمي بود كه "پل" و "كلارا جابز" در ايالت كاليفرنيا سرپرستي او را برعهده گرفتند. كودك شرور و شيطاني كه عليرغم تمامي بازيگوشيهاي كودكانهاش با ديگر همسن وسالانش تفاوتهاي بسياري داشت. علاقه او به دستكاري لوازم الكتريكي اگر چه عصبانيتهاي شديد اطرافيان را در پي داشت، اما مواقعي نيز پديد ميآمد كه سبب حيرت ديگران گردد.
دوران مدرسه نيز با اين شور و هيجان نسبت به ابزارآلات برقي سپري شد تا اينكه در سال 1972 از دبيرستان فارغالتحصيل شد و به دانشكده "Reed" در "پورتلند" قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شركت در سمينارهاي الكترونيك در مكانهاي مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در كلاسهاي درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.

از آنجا كه در طول تابستان در يكي از كارگاههاي الكترونيكي مشغول به كار شده بود، توانست دوستان خوبي در آنجا به دست آورد كه "استفان وزيناك" از بهترين آنها به شمار ميرفت و بعدها فعاليتهاي بسياري را به همراه او انجام داد. مهمترين علتي كه سبب علاقه شديد "استيو" به "وزيناك" گرديد، دستگاه كوچكي بود كه "وزيناك" ساخته بود. اين دستگاه كه نام آن را "blue box" گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل ميشد و به صاحب آن اين امكان را ميداد كه تماسهاي تلفني خود را به طور رايگان انجام دهد.
در سال 1974 پس از ترك تحصيل از دانشگاه "استيو" در يك شركت طراحي بازيهاي كامپيوتري تحت عنوان "آتاري" مشغول به كار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغي پول پسانداز كند و براي يك دوره آموزش روح و روان راهي كشور هند شد.
اما در پاييز 1974 مجددا به كاليفرنيا بازگشت و به سراغ دوست قديمياش "وزيناك" رفت. از آنجا كه ديگر از الكترونيك و ساخت و بررسي ابزارآلات الكترونيكي خسته شده بود، توانست دوست صميمياش را قانع كند كه از اين كار دست بردارد و هر دو به كمك هم اقدام به ساخت يك كامپيوتر شخصي نمايند.
پس از مدتي اين دو دوست كوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب "استيو" كه از آن به عنوان كارگاه استفاده ميكردند يك دستگاه كامپيوتر كوچك شخصي درست كنند و آن را به مغازهدار محله نشان دادند. مغازهدار كه از ديدن آن بسيار متحير و شگفتزده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از اين نوع را داد. اندكي بعد با مشورت يكي از دوستان ديگر كه مدير فروش يك كمپاني نه چندان بزرگ بود؛ تصميم گرفتند، شركتي بنا كنند و كار توليد اين نوع كامپيوتر را آغاز نمايند.

با اين تصميم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزينههاي اوليه تأسيس شركت را فراهم كردند. به ياد روزهاي خوش تابستان و بازيهاي كودكانه در ميان درختان بر آن شدند تا نام شركت تازه تأسيس و محصولاتش را "Apple I"- سيب- قرار دهند.
اولين سري كامپيوترهاي كوچك خانگي تحت عنوان "Apple I" چنان سر و صدايي در جهان ارتباطات پديد آورد كه نام جابز و وزيناك به سرعت در سراسر دنيا پراكنده شد و اين فروش اوليه مبلغي معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود براي اين دو دربرداشت. در سال بعد نوع جديد و پيشرفتهتر اين كامپيوترها با نام "Apple II" به بازار فرستاده شد. اما هنوز براي رقابت با فروش "IBM" راه درازي در پيش داشت. از همين رو آنها تصميم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شركت "آتاري" روند و از آنها كمك بجويند. در نتيجه اين همكاريها و يافتن تعدادي سرمايهگذار كلان، وضعيت "Apple II" به جايي رسيد كه در عرض سه سال با افزايش فروش 700 درصد، سودي معادل 139 ميليون دلار عايد آنها نمود.
جالب اينجاست كه آن دو به اين ميزان پيشرفت نيز راضي نبودند. از همين رو نسل جديد محصولات خودرا تحت عنوان "Apple III" راهي بازار نمودند. سالهاي بعد با طراحي "Macintosh" شهرت "جابز" بيش از پيش شد و نام او را براي هميشه در صنعت و تكنولوژي جهان به ثبت رساند.
عليرغم تمام ثروت و شهرتي كه از طريق "Apple" عايد "استيو" شده بود، تصميم گرفت در سال 1985 از سمت خود كنارهگيري كند و از كمپاني عظيمش فاصله گيرد. با اين تصميم چند سالي به تفريح و لذت از زندگي پرداخت اما عشق او به كار و خلق نوآوري هرگز رهايش نميكرد، تا اينكه در سال 1989 با خود انديشيد كه دوباره شركت بزرگي همانند "Apple " برپا كند و رهبري آن را برعهده گيرد و با تمام توان فكر خود را عملي سازد، كمپاني "Next step" پايهگذاري شد و توليد نسل جديدي از كامپيوترهاي خانگي را آغاز نمود. اما تلاش او در اين زمينه دوام چنداني نيافت،
در سال 1993 بخش سختافزاري "Next step" تعطيل شد و "جابز" تمام تمركز خودرا بر روي بخش نرمافزاري آن نهاد. طراحي برنامههاي نوين در عالم كامپيوتر دوباره "جابز" و "Next step" را بر سر زبانها انداخت و سرمايه و شهرت بيشماري را از آن او ساخت.
در خاتمه تنها براي بيان اندكي از تواناييهاي اين مبتكر خلاق فاقد تحصيلات دانشگاهي بايد گفت كه در ليست مشهورترين و ثروتمندترين افراد جهان نام "استيوجابز" به عنوان فردي ثبت شده است كه پيش از سن 30 سالگي توانست شهرت و ثروت عظيمي را از طريق پايهگذاري كمپاني "Apple" از آن خود نمايد و همچنان تا به امروز به فعاليت بيوقفه خود ادامه دهد.
"Jack Welch" روش نويني در نحوه اداره شركتها و كمپانيهاي بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسياري از مديران بزرگ فارغ از اصول فرسوده و سنتي پيشين، به راحتي كنترل امور مرزهاي تجاري خود را در دست گرفته و با سرعتي باورنكردني به سوي پيشرفت و توسعه پيش ميروند. تكنيكهاي افسانهاي مديريت "Welch" به گونهاي است كه هر مديري را در هر قلمرويي به اوج ميرساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنيكهاي "Welch" است كه در سن 44 سالگي كنترل تمامي امور كمپاني بزرگ و نامداري چون جنرال الكتريك آمريكا را در اختيار گرفت و عنوان جوانترين مدير يكي از بزرگترين شركتهاي ايالات متحده را از آن خود نمود.
"John Frances Welch Jr." در سال 1935 در ايالت "ماساچوست" آمريكا به دنيا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسي شيمي خود را از دانشگاه همان ايالت دريافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصيل مشغول شد و توانست در كوتاهترين زمان ممكن دكتراي اين رشته را از دانشگاه "Illinois" دريافت نمايد.
بلافاصله پس از فراغت از تحصيل يعني در سال 1960، "Welch" به كمپاني "جنرال الكتريك" پيوست و مشغول به كار شد؛ اما يك سال بعد تصميم به ترك اين كمپاني گرفت. او كه از بدو ورود به اين مكان با نحوه ارتقا شغلي كاركنان و برخي روشهاي مديريتي مشكل داشت، پس از يك سال فعاليت با دريافت پيشنهاد كار در يك شركت "شيمي معدن" با جديت تمام تصميم به ترك جنرال الكتريك گرفت. دريافت حقوق 10500 دلار براي يك مهندس جوان و تازهكار اگرچه ايدهآل به نظر ميرسيد، اما او سواي مسائل مادي به روحيات حاكم بر محيط كارش بيشتر اهميت ميداد. به هر ترتيبي كه بود تا يك سال توانست اين شرايط را تحمل نمايد اما به محض دريافت پيشنهاد جديد از شركتي ديگر، تصميمش جديتر شد.
هنگامي كه "Welch" تصميمش را براي مسئول رده بالايش، "Reuben Gutoff" مطرح كرد، با عكسالعمل عجيبي روبهروشد. او كه تا پيش از اين تصور ميكرد، "Gutoff" از شكايتهاي هرروزه "Welch" در مورد نحوه بوروكراسي دست و پاگير كمپاني خسته شده است و با شنيدن تصميم او بسيار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكسالعمل شديد او مبني بر عدم اجازه به وي براي چنين كاري روبهرو شد.
"Gutoff" كه خود مديري جوان و لايق در آن بخش به حساب ميآمد، به خوبي ميدانست كه وجود افرادي متخصص چون "Welch" براي جنرال الكتريك سرمايهاي بيكران محسوب ميشوند و از دست دادن آنها به منزله از دست دادن بخش مهمي از سرمايه شركت است. از همينرو "Welch" و همسر جوانش را براي گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در يك گفتگوي چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصميمش منصرف گردد. او به "Welch" قول داد كه شرايط را به گونهاي مهيا سازد كه گويا او به دور از بوروكراسي ادارات و شركتهاي بزرگ تنها براي شركتهاي كوچك تحت فرمان يك كمپاني بزرگ كار ميكنند و بدين ترتيب تمامي اين رفت و آمدهاي وقتگير اضافي براي انتقال نظرات و تصميمات براي او برداشته خواهد شد.

به دنبال اين جريان، "Welch" با عزمي جديتر به كار بازگشت و به كمك "Gutoff" توانست پلههاي ترقي را به سرعت طي نمايد. او ابتدا با بكارگيري روش نوين و مبتكرانه بازاريابي محصولات جنرال الكتريك را به طرز شگفتآوري ارتقا داد و از همينرو نام و اعتبار خاصي در كمپاني به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت يكي از بخشها، در سال 1977 مديريت آن بخش، در سال 1979 يكي از اعضاي هيات مديره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشين "Reginald Jones" و جوانترين مديركل كمپاني عظيم جنرال الكتريك منصوب شد.
در طول فعاليت 20 ساله او در اين سمت، جنرال الكتريك پيشرفتي بيسابقه در خود مشاهده كرد به طوري كه فروش محصولات آن از 12 ميليارد دلار در سال 1981 به 280 ميليارد دلار در سال 2001 افزايش يافت. تعداد بسياري از كارشناسان موفقيت "Welch" را مديون توانايي او در مديريت و بكارگيري تكنيكهاي فوقالعاده موثر ميدانند. او به سادگي ميدانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترين رده تا پايينترين رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مديران ارشد شركت به جاي نصب انواع و اقسام اطلاعيههاي مختلف در تابلو اعلانات و يا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسي طولاني و خستهكننده اداري، ميبايست از شيوه "تكرار" استفاده نمايند. به باور او اين مساله بايد به گونهاي انجام شود كه اهميت اهداف و مقاصد و يا دستورات جديد حتي به خانه كاركنان نيز كشيده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نيز در مورد آن صحبت نمايند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل يك راهرو دراز و پر پيچ و خم با موانع متعدد براي رساندن خبر از جايي به جاي ديگر به يك سوپرماركت بزرگ تشبيه شود، ديگر تمامي اتلاف وقت و انرژي در اين سيستم اداري از بين خواهد رفت. اگر تمامي بخشها همچون قفسههاي سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس ديگران قرار گيرند، نه به سيستم كاري آنها لطمهاي خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگي در انجام امور پديد خواهد آمد، علاوه بر اينها تماس طولاني مدت همه با يكديگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنياز كمپاني بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.
بكارگيري اين روش غيرمعمول سبب شد تا كاركنان همگي خود را جزئي از كل بدانند و تماسهاي روزمره آنها با مديران ارشد كمپاني، نوعي اعتماد به نفس و وابستگي عاطفي به جنرال الكتريك در آنها پديد آورد و اينگونه شد كه در مدت 20 سال اين كمپاني چنان رشدي كرد كه قويترين مديران دنيا از عهده آن برنميآمدند.

اگرچه در سال 2001، "Welch" از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمي و مديريتي او به حدي است كه حتي در سن و سال امروز نيز قريب به 500 كمپاني او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنيكهاي خلاق او سود ميجويند.
مرجع : روزنامه تفاهم
مترجم: علي اخلاقي
از كودكي به پزشكي علاقه داشت با معدل 75/19 در رشته طبيعي ديپلم گرفت و در كنكور رتبه 112 را آورد اما به دليل رد صلاحيت نتوانست به دانشگاه برود. بورس هندوستان را گرفت اما انقلاب شد و مجبور شد به فليپين برود. در رشته فني(مهندسي برق) تحصيل كرد. بعد از گذشت مدتي فهميد كه براي اين رشته ساخته شداست پس از 4 سال با مدرك مهندسي به ايران برگشت. در سپاه مشغول به كار شد و در مخابرات سپاه اقدامات نوآورانه زيادي كرد. پس از جنگ مدير عامل داروگر شد و از سال 1377 با توجه به تجربه اي كه در بحث بسته بندي مواد بهداشتي پيدا كرده بود شركت داروپات شرق را تأسيس كرد و از اولين روز فعاليتش تا الان هر ساله سعي كرده است خط توليدي جديدي به توليداتش اضافه كند تمام دستگاهها و خطوط توليد را با توجه به ابتكار خودش طراحي كرده و ساخته است.
"Akio Morita" در 26 ژانويه سال 1921 در "Nagoya" كشور ژاپن متولد شد. او كه در رشته فيزيك تحصيل مي كرد، با آغاز جنگ جهاني دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دريايي ارتش به كار مشغول شد.
در هفتم ماه مه سال 1946 "Marito" به همراه يكي از همرزمانش در جنگ با نام "Masaru Ibuka" يك شركت تعمير راديوهاي دست دوم تحت عنوان "Tokyo Tsushin kogyo" بنا كردند. در آن زمان Morita 25 سال و Ibuka 38 سال داشت و هر دو با سرمايه اوليه 190 هزار ين ژاپن شركت را با 20 كارمند اداره مي كردند.

در سال 1949 شركت اولين نوارهاي مغناطيسي خود را روانه بازار كرد و در سال 1950 توانست اولين ضبط صوت هاي ژاپني را توليد نمايد. در سال 1957 نيز اولين راديوهاي جيبي توسط اين كمپاني توليد و به بازار عرضه گرديد. يكسال بعد زماني كه شركت كوچك سابق حال به يك كمپاني نسبتا صاحب نام تبديل شد، تصميم به تغيير عنوان آن به "Sony" گرفته شد . در سال 1960 كمپاني Sony اولين تلويزيون هاي ترانزيستوري را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نيز اولين دوربين فيلمبرداري خانگي توسط اين كمپاني ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از "Walkman" تلويزيون هاي "Trinitron" مايكرو ديسكت هاي كامپيوتر و سرانجام از "Sony Playstation" كه هر يك شهرت فراواني را به سوي اين امپراطوري عظيم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعاليت كمپاني در عرصه الكترونيك و افزايش حجم تقاضا از سراسر دنيا شعبات متعددي در سراسر اين كره خاكي بنا شد. در كشور آمريكا اين شعبه در سال 1970 كار خود را با رياست شخص "Morita" آغاز نمود و اينگونه شد كه "Sony" به عنوان اولين شركت ژاپني در بورس نيويورك حضور يافت. دو سال بعد يعني در سال 1972 مجددا Sony اولين كمپاني بود كه يك كارخانه آمريكايي داير مي كرد.
البته روند كاري "Morita" و قلمرو تحت فرمانش هميشه با خط سير صعودي همراه نبوده است. شكست Sony در رقابت با كمپاني Matsushita در عرضه و توليد نوارهاي VHS و همچنين خريد ناموفق 4/3 ميليارد دلاري اين شركت كه قصد داشت با در اختيار گرفتن كمپاني فيلم سازي "Columbia Pictures" حضور قطعي در هاليوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلي به شمار مي روند
كه در دوره اي مشكلات عديده اي براي پادشاهي Sony پديد آورده بودند. اما به هر حال sony همواره حرف اول را در بازار الكترونيك مي زده و مي زند.
در رابطه زندگي شخصي "Morita" نكات جالبي وجودارد . او در مدت زندگاني اش دوستان پرنفوذ بسياري در سراسر دنيا علاوه بر كشور ژاپن داشت كه نخست وزير پيشين ژاپن و همچنين "Kissinger" رئيس جمهور دهه هاي سابق ايالات متحده از جمله اين افراد به شمار مي روند.
در اواخر دهه 1990 ثروت او كه بيش از 3/1 ميليارد دلار تخمين زده مي شد سبب گشت تا مجله اقتصادي "Forbes" نام "Morita" را در ليست ثروتمندترين هاي دنيا قرار دهد. همچنين او تنها غير آمريكايي بود كه مجله "Time" به عنوان بزرگترين و موفق ترين مديران و بازرگانان در ليست خود جاي داد. او همچنين به سبب سياست هاي اقتصادي و مهارت هاي مديريتي كه از خود به نمايش گذارد، از سوي مجامع علمي مختلف ژاپن ، انگلستان و ايالات متحده نشان يادبود و لياقت دريافت كرد.
ديگر اينكه به سبب مشغله فراوان كاري در دوران جواني "Morita" پس از سن 50 سالگي تازه به يادگيري ورزش هاي اسكي، تنيس و همچنين غواصي روي آورد كه اين امر در نوع خود بي نظير است. اشتغال يكباره او به اين ورزش ها موجب گرديد تا در سال 1993 هنگامي كه مشغول بازي تنيس بود، دچار حمله قلبي شود و مابقي عمر را بر روي صندلي چرخ دار سپري نمايد. يكسال بعد يعني در سال 1994 از سمت خود در كمپانيSony استعفا داد و "Norio Ohga" را جانشين خود ساخت.

سرانجام " Akio Morita" در سوم اكتبر 1999 در سن 78 سالگي بر اثر بيماري ذات الريه جان سپرد و تمامي اموال و دارايي خود را براي همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.
هم اكنون امپراطوري عظيم Sony با فروش سالانه بيش از 33 ميليارد دلار، در جايگاه قدرتمندترين بازار صوتي تصويري قرار دارد.
مترجم: علي اخلاقي
در آمريكا همزمان با تحصيل در رشته مهندسي صنايع با پديده تكنولوژي فكر آشنا شد با وجود اينكه در آنجا زندگي مرفه و خوبي داشت اما تصميم گرفت به ايران برگردد و آنچه را كه در اين روش آموخته بود به مردم عزيز كشورش بياموزاند. پس از آمدن به ايران موسسه پدیده فکر را تأسيس كرد.
در این سیستم علمی و تکنولوژیکی با استفاده از پروگرام کردن ضمیر ناخودآگاه، شما میتوانید نظام باورها و شخصیت خود را از نو بسازید و با استفاده از سیستم مدیریت روحیه از طریق ضمیر ناخودآگاه به دنیایی از آرامش و نشاط برسید و از این رهگذر به خلق اندیشههای هدفمند و امیدبخش بپردازید و از زندگی خود یک شاهکار بسازید.

دکتر علیرضا آزمندیان در سال 1332 در یک خانواده مذهبی در تهران به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدارس اسلامی و از جمله دبیرستان علوی تهران طی کرد و در رشتۀ ریاضی به عنوان یکی از دانش آموزان نمونه از دبیرستان علوی تهران فارغ التحصیل شد.
وی تحصیلات دانشگاهی را در مقطع لیسانس در دانشگاه صنعتی شریف در رشته مهندسی مکانیک طی کرد و همزمان با آغاز پیروزی انقلاب اسلامی در صدا و سیما به عنوان خبرنگار سیاسی و اقتصادی مشغول به کار شد.
وی با تهیه گزارش هایی از اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی کشور و سفر به تمام نقاط ایران و پاره ای از کشورهای جهان، شناخت خوبی نسبت به مسائل مردم به دست آورد و با حضور در جبهه های جنگ و تهیه گزارش های تلویزیونی از عملیات جنگی، دلاوریهای رزمندگان اسلام را در نبرد حق علیه باطل، به تصویر کشید.
وی پس از 6 سال کار پر تلاش و شبانه روزی در صدا و سیما در سال 1364 برای ادامه تحصیل به آمریکا سفر نمود و فوق لیسانس، دکترا و فوق دکتری را در رشته مهندسی صنایع و سیستم ها در دانشگاه کالیفرنیا ادامه داد و در عین حال در رشته تخصصی خود در دانشگاه های آن جا به تدریس پرداخت.
دکتر علیرضا آزمندیان ضمن 12 سال تحقیق و تدریس و در عین حال با مطالعات علمی پیرامون قدرت فکر به تبادل اطلاعات با دانشمندان این رشته پرداخت و ضمن شرکت در کنفرانس های علمی تکنولوژی فکر، سالها در راستای توسعه این پدیده بزرگ قرن، تحقیق و تدریس نمود و سرانجام برای انتقال دستاوردهای بی نظیر تکنولوژی فکر به هموطنان ایرانی خود، در سال 1376 به ایران مراجعت کرد.
دکتر علیرضا آزمندیان پس از سفر به بیش از 50 کشور جهان از جمله کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکا و کانادا و مطالعه مبانی ذهن، قدرت بیکران برنامه ریزی سیستم ضمیر ناخودآگاه انسان، امروز در خدمت مردم عزیز ایران است تا با استفاده از دستاوردهای علمی خود ضمن ایجاد تغییرات اساسی در نظام فکری شان به پالایش شخصیت آنان پرداخته و با ایجاد تحولی شگرف در آن ها، انسان های شاد و بشاش، هدفمند، با انگیزه، توانمند و مصمم با شخصیت و اعتماد به نفس کامل و با عشق و امید برای زندگی عالی و پر حاصل برای ایران اسلامی ما تربیت کند.
مصاحبه با آقای آزمندیان:
• علت این که در آغاز صحبت های خود یکی از دو سوره عصر و فتح را می خوانید چیست؟
o تمام آیات قرآن زیبا هستند. اما این دو سوره خود گویای مطالب ارزنده و پرباری هستند. در سوره عصر این گونه می گوید اصولاً انسان ها در زیانکاری هستند مگر کسانی که ایمان می آورند و عمل صالح انجام می دهند ، لذا خیلی دوست دارم به خصوص اولین سخنرانی های خودم برای مردم را با این سوره شروع کنم که می گوید انسان ها در غفلت هستند مگر کسانی که ایمان می آورند و عمل صالح انجام می دهند ، لذا خیلی دوست دارم در تکنولوژی فکر کاری کنم که انسان ها از این غفلت رهایی پیدا کنند و بتوانند شاد و آگاهانه زندگی کنند.
کاری کنیم که انسان ها از وادی فقر، یاس و نا امیدی بیرون بیایند و به دنیایی از زیبایی، شادکامی و علم وارد شوند.
من فکر می کنم که شما صحبت را بسیار خوب شروع کردید و این خود مصداق یک انسان باهوش و آگاه است. به دلیل این که من می گویم دین یعنی آیین زندگی و یافتن راه صحیح و حرکت به سوی معنویت و موفقیت، عده ای فکر می کنند تا صحبت از دین می شود یاد آخرت، صراط و جهنم و شب قبر باید بیافتند در حالی که دین مربوط به این دنیاست.
دین یعنی اینکه چگونه زندگی کنیم و قرآن آمده است تا شیوه درست زندگی کردن را به ما بیاموزد.
حتی بهشت و سرای آخرت هم از این دنیا می گذرد. انسان ها باید عالی زندگی کنند تا لیاقت زندگی کردن در بهشت را پیدا کنند.
بهشت خدا را به انسانی می دهند که در این دنیا در بهشت زندگی کند. مردم باید بدانند که اگر کسی در این دنیا فقیرانه و بدبخت و افسرده و غمگین زندگی کند نباید فکر کند که عوضش در آن دنیا خدا جبران می کند.
جبرانی در کار نیست.
بهشت زیبای خدا در آخرت از این دنیا می گذرد و خداوند خودش در قرآن فرموده است که نصیبت را از دنیا فراموش نکن. بنابراین شرط این که انسانی در این دنیا با قانون مندیهای جهان هستی آشنا شود و آن ها را اجرا کند. امیدوارم که شما این پیغام را به مردم بدهید.
بهشت این دنیا از محیط خانه و خانواده می گذرد.
یعنی انسانی که در خانواده اش فضیلت ایجاد کرد، در خانه اش دنیایی از زیبایی و عشق ایجاد کرد، چنین خانواده ای استحقاق رفتن به بهشت را دارد.
• بر روی میز کارتان قاب کوچکی است که آیات پایانی سوره بقره که همان آیه الکرسی است قرار داده اید. این آیه ها تا چه میزان در زندگی راه گشا خواهند بود؟
o ما در جلسات تکنولوژی فکر دو سری کلاس داریم: یکی کلاس خود شکوفایی فکر و دیگری زندگی در محیط بیکران. در کلاس تکنولوژی فکر دوم که همان زندگی در محیط بیکران است ما چهار ملاقات داریم که تمامی این چهار ملاقات در این سوره وجود دارد و در حقیقت برگرفته از این آیات است. در جلسه اول با خود ملاقات می کنیم، در جلسه دیگری با کائنات خدا که محل زندگی ما هستند.
در جلسه بعدی با زندگی و در جلسه آخر با خدا ملاقات می کنیم.
مجموعه این جلسه آخر که ملاقات با خداست و تمام آیات آیه الکرسی هم خدا را توصیف می کند.
ما در این جلسات تصویر دیگری از خدا را در ذهن مردم می سازیم. متاسفانه بسیاری از مردم ما هر وقت صحبت از خدا می شود یک موجود منتقم و جبار در ذهن خود می بینند که منتظر هست تا آن ها را به داخل جهنم ببرد. در حالیکه خدا یک موجود زیبا، نیک خواه، محتشم و مهربانی است که عاشقانه انسان ها را دوست دارد و به دنبال بهانه ای می گردد که انسان را به بهشت خود ببرد اگر امروز جوان های ما تصویر درستی از خدا پیدا بکنند و مفاهیم این آیات زیبا را بدانند آن قدر با خدا عاشقانه راز و نیاز می کنند که هیچ گاه افسرده نمی شوند و همیشه بر این باورند که خداوندا چون تو هستی پس همه چیز هست. وقتی اعتقاد پیدا کنند که در همه سختی ها و گرفتاریها خداست که به داد انسان می رسد هیچ وقت فضایی از یاس و نا امیدی به خانواده غالب نخواهد شد. چون تمام اعضای خانواده در دنیایی از امید و تکیه کردن بر آغوش گرم خدا می توانند زیبا زندگی کنند.
• تفاوت انسان های غافل و هوشیار در چیست؟
o انسان ها دو دسته هستند. مردمی که معمولاً تنهایند، غافلند، افسرده اند، غمگینند را انسان های غافل می نامیم و عده دیگری که توانمندند، موفقند، خوشبختند، ثروتمندند، سالمند، عارفند، عاشقند و مومن هستند و دست به هر کای می زنند موفق می شوند را انسان های هوشیار می نامیم. نه به خاطر این که دسته اول انسان های بدشانسی هستند و دسته دوم خوش شانس هستند.
کاملاً این حرف غلط است به خاطر این که شانس اصلاً وجود ندارد. همه چیز در جهان هستی قانونمند و علمی است و اصلاً پدیده ای به نام شانس و اتفاق وجود خارجی ندارد. انسان هایی که موفقند قانون مندیها را اجرا می کنند و انسان هایی که غافلند از قانون مندیها غافل هستند. لذا نکته مهمی که می خواهم عرض کنم این است که مردمان ایران ما باید بدانند که همه چیز در این دنیا قانون مند است. یعنی کسب ثروت قانون دارد. رسیدن به معنویت قانون دارد. رسیدن به آرامش در وجود انسان قانون دارد. این که خانواده ای را از فضایی از جهل و اضطراب و خستگی و دعوا و جنگ تبدیل به خانواده ای از فضیلت و کرامت و مهربانی و عشق و ثروت و زیبایی کنیم قانون دارد.
علت این که دسته اول را غافل نامیدم به این خاطر است که این ها از قانون مندیها غافلند.
تا کی به انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنیم
انسان ها باید بلند شوند. اولین چیزی که باید یاد بگیرند این است که چگونه قانون مندیها را باید فراگرفت؟ چگونه می توان در کنکور قبول شد؟ چگونه می توان ثروتمند شد؟ چگونه می توان در این ارض واسعه خدا، فرصت ها را به ثروت ها تبدیل نمود؟ چگونه می توان مدرک دکترا گرفت؟
این ها همه قانون دارد. بنابراین آن هایی که قانون مندیها را اجرا می کنند به دنیایی از موفقیت ها می رسند و آن هایی که غافلند هیچ کار مثبت و مفیدی در جهت رودخانه هستی انجام نمی دهند. همیشه در خلاف رودخانه شنا می کنند، خلاف مسیر پارو می زنند، خودشان را خسته می کنند. اگر ما انسان ها پی به فضیلت خود ببریم و فضیلت خود را در این رسالت ببینیم که باید قانون مندیها را پذیرفت، آن وقت به دنیایی از موفقیت ها دست می یابیم. تمام کشورها و انسان ها که امروز در دنیا موفقند قانونمندیها را اجرا می کنند که در ورزش می درخشند، در علم می درخشند، در تکنولوژی می درخشند و در تقوا و معنویت می درخشند.
لذا من دوست دارم که شما به تمام مخاطبین خود بگویید همه چیز در این جهان قانون مند است. ما شانس و اتفاق در این دنیا نداریم. خوش به حالش نداریم. باید بگوییم خوش به حال خودم 5 سال دیگر قانون مندیها را اجرا می کنم. و به دنیایی از موفقیت ها می رسم. این قدر خودمان را با کشورهای دیگر مقایسه نکنیم. من معتقدم انسان ها قدرتی دارند بیکران و بی نهایت، اما این که چقدر بتوانند از این قدرت استفاده کنند به اندیشه و باورهایشان بستگی دارد.
دو چیز یک انسان را زجر می دهد. یکی این که نداند، دوم این که غافل باشد.
انسان ها اولاً باید بدانند. در قرآن هم می گوید آیا دانایان با نادانان مساوی هستند؟ قطعاً این گونه نیست. پس اول باید بدانی. دوم باید اجرا کنی. غافل نباید باشید، باید هوشیار باشید.
چون یک انسان دانا هم ممکن است غافل باشد. می داند ولی عمل نمی کند.
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
لذا انسان ها باید دو اتفاق در زندگی شان صورت بپذیرد تا به فضیلت یک خانواده برسند. اتفاق اول این است که انسان ها باید بخواهند تا بشود و بعد بروند تا برسند. یعنی یک تحول شخصی باید صورت بگیرد ولی آیا اگر تغییر کرده ای کافی است؟ نه حالا باید بهای خلق هدف هایی که اندیشیده ای را بپردازی. لذا باید بروی تا به موفقیت برسی.
انسان های موفق دو ویژگی دارند.
باید در دنیایی از خودآگاهی نه غفلت بخواهند، یاد بگیرند، آموزش ببینند، متحول بشوند، باور کنند، به اعتماد به نفس برسند تا به دنیایی از خودباوری برسند.
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
آیا به تمام انسان های لایق، ارزش می دهند؟
نه، انسان های لایق باید تلاش کنند، معاشقه کنند. دلبری کنند تا به جانان برسند. فضیلت و کمال مقوله درونی است نه یک مقوله بیرونی. انسان ها باید در دنیایی درونشان به فضیلت برسند و به شایستگی و کمال برسند. حال باید در دنیای بیرون تلاش کنند تا برسند.
• تفاوت فقر و ثروت در معنای کلی کلمه چیست؟
o هر دستاوردی در دنیای انسان ثروت است. پول، سلامتی، آرامش، تقوا، کمال و علم ثروتند، نداشتن هر کدام از این ها را فقر می گویند، پس فقر هم در معنای کلی فقر مالی نیست، فقر فرهنگی، احساسی، تقوا همه این ها فقر هستند و انسانی که هر کدام از این ها را ندارد فقیر است.
فقر در دنیای یک انسان فقیر حاصل اندیشه های فقیرانه اوست. فقیرانه می اندیشد.
نشسته می گوید: نمی شه، وضع خرابه. من نمی توانم، هزار و یک دلیل می آورد برای پذیرش شکست و یک دلیل نمی آورد برای رسیدن به موفقیت، متاسفانه در کارگاه ذهنش فکر هرز درست می کند.
تمام فعل هایش منفی است و برعکس یک انسان ثروتمند اندیشه های ثروتمندانه دارد. در باغچه ذهنش گل های زیبای زندگی می روید. می گوید این را می خواهم بدست می آورم. مدرک خود را می گیرم. این مغازه را تاسیس می کنم. این قانون است که انسان ها هر فردایی را ببینند آن را بدست می آورند و خلقش می کنند. یک انسان زیبا اندیش می تواند این فردای زیبا را ببیند.
فقر و ثروت هم به عنوان مظاهر غم و شادی پدیده های درونی است نه بیرونی. ثروت را باید در گنج درون خود جستجو کنید. انسان های فقیر از درون تنها و خالی اند. در کوزه درونشان هیچ چیز نیست. پر از نا امیدی، پژمردگی و یاس است و هر وقت که بخواهند فکر کنند از کوزه درونشان چه چیزی بیرون می آید؟ معلوم است از کوزه درونشان چه چیزی بیرون می آید؟ معلوم است از کوزه همان تراود که در اوست. ولی یک انسان ثروتمند در کوزه درونش باورهای قشنگ، اعتماد به نفس، شخصیت دلپذیر و جذاب است. پس فقر و ثروت در دنیای یک انسان یک مقوله درونی است نه یک مقوله بیرونی.
• علت پخش موسیقی در حین صحبت هایتان چیست؟
o موسیقی شاهکار خداوند است. بلبلی که می خواند صدای امواج قشنگ دریا، قاری که قرآن تلاوت می کند، صدای مرحوم موذن زاده اردبیلی که اذان می گوید این ها یک موسیقی را در جهان هستی می نوازند. اما متاسفانه در ادبیات ما موسیقی متمایل با حزن و اندوه و فراغ است که من اصلاً دوست ندارم. این که ما شعرهایی را انتخاب می کنیم که کلامش امید بخش برای جوانان است. چون جوانان ما امروز از فراغ و یاس بیزار هستند و به دنبال امید هستند.
• شما همان چیزی می شوید که در طول زندگی بیشتر به آن فکر کرده اید تا چه اندازه با این جمله موافق هستید؟
o این یک قانون است و کاملاً صحیح است. انسان ها هر چیزی را که محور توجه خود قرار بدهند همان چیز در زندگی شان بسط و گسترش می یابد. به عبارت دیگر فضایی که بر اندیشه های شما حاکم است همان فضا بر زندگی شما حاکم است. یعنی اگر یک انسانی است که واقعاً اندیشه های قشنگی دارد همه کارها برایش درست می شود. به خاطر این که تمام کائنات خدا به اندیشه های من و تو عکس العمل نشان می دهند. واقعاً در دنیای یک انسان فاصله داشتن و نداشتن تنها یک خواستن است.
• انسان ها چگونه می توانند پی به ارزش های خود ببرند؟
o اولین توصیه ای که به انسان ها می کنم این است که شما هر گونه که هستید باید خود را بپذیرید و عظمت باید در نگاه شما باشد نه در آن چیزی که می بینید. بنابراین باید بدانید همه جور انسانی هست. خوب، بد، زشت، زیبا. همه این ها پدیده های نسبی است.
داستان زیبایی و زشتی اصلاً وجود خارجی ندارد. این نگاه ماست که بعضی پدیده ها را زیبا و بعضی را زشت می بینیم. حالا می رسیم به این که خود را چگونه ببینیم. چاقی، لاغری، کم مویی، پرمویی، قد کوتاهی داری یا قد بلندی داری، بینی بزرگی داری یا برعکس باید خود را همان گونه که هستید بپذیرید. البته این بدان معنی نیست که به لیاقتها فکر نکنی. خداوند چیز زشتی نمی آفریند. این نگاه ما انسان هاست. بعضی مواقع انسانی را می بینید که زیبا هم نیست اما چقدر جذاب است. چقدر دوست داری نگاهش کنی و با او حرف بزنی. می گویند صورت انسان آینه تمام نمای شخصیت و دل انسان است. بنابراین، این نگاه غلط ما انسان ها است که خود را زشت می پنداریم. وقتی شما خود را زیبا می بینید یقین داشته باشید که دیگران هم شما را زیبا می بینند.
امروزه از "George Eastman" موسس كمپاني بزرگ "Eastman Kodak" به عنوان پدر صنعت عكاسي مدرن و نوين ياد ميشود. او در سال 1854 در يكي از روستاهاي "نيويورك" ديده به جهان گشود. پدرش "George Washington Eastman" در همان سال دانشكده اقتصاد "Eastman" را در "Rochester" بنا كرد و چند سال بعد خانواده را براي زندگي در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زماني كه دانشكده در حال شكلگيري و رشد خود به سر ميبرد، به ناگاه پدر خانواده از دنيا رفت و اندك سرمايهاي را براي آنها به ارث گذاشت.

با پديد آمدن چنين شرايطي "George" كه تنها پسر خانواده بود براي سرپرستي و حمايت مالي مادر و دو خواهرش مجبور به ترك تحصيل شد و راهي بازار كار گرديد. ابتدا براي يك شركت كوچك بيمه مشغول به كار شد و پس از آن به استخدام بانك محلي «Rochester» درآمد.
هنگامي كه 23 سال بيشتر نداشت يكي از همكارانش با مشاهده فعاليتهاي خستگيناپذير او پيشنهاد كرد كه تعطيلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفريح بپردازند. در ميان كلام همكار دلسوز پيشنهادي مطرح شد كه سرآغاز تحول زندگي "George" و تكنولوژي بشر به حساب ميآمد. او گفت كه براي ثبت خاطره آن روز گردش "George" دوربيني تهيه نمايد و از خانوادهاش چند عكس يادگاري بگيرد.
اگر چه "George" دوربيني اجاره كرد اما هرگز تعطيلات آخر هفته را در بيرون از خانه نگذراند. سنگيني، حجم و گراني مبلغ تهيه يك دوربين و يا حتي يك عكس تمامي فكر او را به خود مشغول ساخته بود. «آيا امكان ظهور دوربيني جديد با خصوصيات كاملاً متفاوت وجود ندارد؟»
از همان روز به مدت سه سال، شبها و در ساعات بيكاري او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمايش موادي بود تا بتواند امولسيون ژلاتين را در جايگاه نگاتيو فيلم دوربين قرار دهد. سرانجام پس از يكسري آزمايشات مستمر و طولاني مدت او در سال 1880 توانست ماشيني با قابليت كارايي با نگاتيو خشك جهت تهيه عكس اختراع نمايد و به ثبت رساند.
يكسال بعد با كمكهاي مالي "Henry Strong" كمپاني "Eastman Dry Plate" برپا شد و به سبب فعاليتهاي شديد "George" در آن ديگر مجبور به استعفا از بانك شد. در سال 1884 فعاليتهاي كمپاني "Eastman" كه حال به يك كمپاني توليد فيلم تبديل شده بود گسترش يافت و او توانست فيلمهاي حلقهاي را جايگزين نگاتيوهاي شيشهاي نمايد كه با استقبال بسيار بينظيري مواجه شد.
سرانجام در سال 1892 كمپاني "Eastman Kodak" افتتاح شد، كمپاني كه با ظهور خود انقلاب بزرگي در صنعت عكاسي دنيا پديد آورد. اندكي بعد كمپاني "Kodak" توانست با بكارگيري چند نوآوري ديگر، دوربينهاي سبك با كارايي بسيار ساده را با نام "Kodak" وارد بازار نمايد. شعار آنها با فرستادن اين دوربينها به بازار اين بود: «شما تنها يك دكمه را فشار دهيد، ما بقيه كارها را انجام ميدهيم.» در مدت زمان بسيار اندكي دوربينهاي عكاسي "Kodak" در سراسر جهان شهرت يافت و ميزان تقاضاي آن به شدت سرعت گرفت.

در همان فاصله زماني ابتكار جديد "Eastman" براي پايهريزي ظهور فيلمهاي متحرك در سالهاي بعد نيز با سر و صداي بسياري همراه شد. در سال 1888 هنگامي كه "Eastman" نام "Kodak" را براي كمپاني و محصولات خود برگزيد، از او سؤالات بسياري در مورد علت انتخاب اين نام پرسيده شد و او در پاسخ اظهار داشت كه از دوران كودكي علاقه خاصي به حرف «K» داشته است و هميشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود مي دانسته است. از نظر او انتخاب كلمهاي كه با اين حرف شروع و با آن خاتمه مييابد، قطعاً خوششانسي و موفقيت فراواني براي او دربر خواهدداشت.
در سال 1902 "George Eastman" كه حال به يك ثروتمند مشهور تبديل شده بود، تصميم گرفت تا خانهاي را كه هميشه در خوابهاي كودكياش ميديده بنا نمايد. از همين رو مشهورترين آرشيتكت آن دوران در ايالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانهاي به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترين سيستم گرمايش، تلفن و برق و از همه مهمتر با طراحي داخلي طراحان كاخ سفيد كه هزينه ساختش مبلغي معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت.
از خصوصيات بارز "Eastman" ميتوان به سخاوتمندي و علم دوستي او اشاره كرد. از آنجا كه او در دوران نوجواني به دليل مصائب مالي و خانوادگي نتوانسته بود ادامه تحصيل دهد، در اين دوران كه صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشي كمكهاي شاياني اهدا ميكرد. او در دوران حياتش مبلغي معادل 20 ميليون دلار به موسسه تكنولوژيكي «ماساچوست» اهدا نمود. همچنين مركز فنآوري «Rochester» مبلغي معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از "Eastman" به عنوان هديه دريافت كرد. او همچنين هديهاي معادل 2 ميليون دلار به هر يك از موسسات آموزشي «Tuskegee» و «Hampton» ارايه نمود.
"George Eastman" همچنين علاقه فراواني به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پيشرفت و توسعه اين شهر گام برميداشت. بناي موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشكده موسيقي اين شهر و همچنين بخشيدن منزل مسكوني مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله اين اقدامات به شمار ميروند.
سرانجام در 14 مارس 1932 اين مخترع بزرگ و ثروتمند دار فاني را وداع گفت. هنگامي كه جسد او را به خاك ميسپردند، آخرين جمله وصيتنامه او توجه همگان را به خود جلب كرد: «من كارم را انجام دادم. پس ماندن ديگر لزومي ندارد.»
اگر چه "Eastman" به اين نتيجه رسيده كه كارش را به اتمام رسانده است اما كمپاني صاحبنامش راه درازي را مقابل خود ميديد. امروز كمپاني "Kodak" به عنوان يكي از بزرگترين توليدكنندگان فيلمهاي دوربين عكاسي در جايگاهي قرار گرفته كه بدون شك روح بنيانگذار خود را راضي و خشنود در بالاي سر خود مشاهده مينمايد.
« Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» ایالات متحده متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد.

او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر ایالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند. از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه «Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند.
از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی باعث شد تا با بهترین نمرات از دانشگاه فارغ التحصیل شود ولی دیگر تاب ادامه تحصیل را نداشت از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد.
با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد. و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد صنعت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوایای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی را از آن او کرد.
با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید.
از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dallas» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود. او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! "چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ "
این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت.
با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های دلخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود.

حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد و بعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید سهام یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار!
در 14 فوریه سال 2000
عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نماید و همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به پخش مسابقات این تیم نماید. نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند و زندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد.
امروزه تمامي كساني كه با دنياي اينترنتي در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برايشان از نام برادر و خواهرشان نيز آشناتر است. در ميان تمامي سايتهاي ارتباطي موجود، دو سايت «Yahoo» و «Google» كه از رقباي جدي و ديرين يكديگر به شمار ميروند، هر روز با بكارگيري متدهاي جديد و روشهاي آسان براي دستيابي كاربر به اطلاعات مورد نيازشان گام ديگري جهت پيشي گرفتن از حريف و درنهايت نزديك شدن به دنياي الكترونيكي ايدهآل برميدارند.
سايت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولينش امروزه بيش از 180 ميليون كاربر در سراسر دنيا دارد، در حال حاضر به عنوان يكي از بزرگترين بازارهاي اطلاعاتي و تجاري مشغول به فعاليت است. اما اين حجم بالاي فنآوري و ارايه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست ميسر نخواهد شد. متخصصاني كه از مليتها و نژادهاي مختلف جهت رشد و شكوفايي دهكده جهاني دست به دست هم داده و براي پيشبرد اهداف بلند خود از هيچ تلاشي دريغ نميكنند. يكي از اين متخصصين به نام سرشناس، جواني است ايراني كه شهره مهارت و ابتكار او مديران سايتهاي مختلف را برآن داشته تا از تواناييهاي بينظير او به بهترين شكل استفاده نمايند.

مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسي كامپيوتر از دانشگاه پليتكنيك كاليفرنيا كه از ژانويه سال 2002 رسماً مديريت فني سايت ياهو را در اختيار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعاليت حرفهاي خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در اين مدت بر اثر شايستگيهاي فراواني كه از خود به نمايش گذاشت توانست به سرعت پلههاي ترقي را طي نمايد و به مدارج مديريتي دست يابد. در همين سال به كمپاني عظيم «Oracle» پيوست و در مدت ده سالي كه در اين شركت فعاليت ميكرد توانست سمت معاونت رسانهاي اين امپراطوري را از آن خود نمايد و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسيمات سرور شبكهاي و همچنين به عنوان يكي از اعضاي مديريت كميته فروش محصولات ظاهر گردد.
در مارس 1996 «ناظم» به ياهو پيوست و به عنوان يكي از اعضاي اصلي مهندسي شبكه اين سايت مشغول به كار شد. در كمتر از يكسال بنا به تشخيص مديران ياهو، ناظم به بخش فني سايت منتقل شد و در كمتر از يكماه اين بار نيز توانست با تخصص خود مديريت آن بخش را برعهده گيرد. در اين سمت او مسووليت رسيدگي به كليه امور مربوط به فعاليتهاي سايت، ارايه خدمات و مسايل فني آن را برعهده داشت.
به عقيده بسياري از همكاران ناظم، عامل اصلي موفقيتهاي او اتكا به نيروي بشري براي انجام تمامي امور است. او بر اين باور است كه اگر عدهاي كه در يك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گيرند، به طور قطع ميتوانند به تمام اهداف خود دست يابند. به همين دليل است كه ناظم به هر بخشي و هر ارگاني وارد ميشود، فوراً به مدارج بالا دست مييابد و به خوبي ميتواند سكان هدايت اعضاي تيم را در اختيار گيرد.
چند سال بعد يعني در ژانويه سال 2002 اخبار رسمي حكايت از سمت جديد مهندس ناظم در سايت ياهو داشت. در اين تاريخ او مسووليت نهايي فني اين سايت را برعهده گرفت و فعاليت قبلي خود را گستردهتر ساخت. در اين سمت او با بكارگيري تيمهاي تخصصي قوي كه اكثراً زير نظر خود او آموزش ديده بودند، سعي دارد تا با تمام توان ياهو را به عنوان قدرت اول دنياي اينترنت به كاربران بشناساند و در اين مسير از هيچ تلاش علمي و تخصصي دريغ نمينمايد.
نكته جالب در مورد فعاليتهاي او در اين بخش اين است كه قصد دارد تنها با كمك تيمهاي تخصصي خودش و نه دخالت سرمايهگاران مختلف اين راه را به مقصد رساند و عقيده دارد كه دخالت ديگران كه از تخصص كافي برخوردار نيستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. اين باور او اگر چه به مذاق بسياري از حاميان مالي سايت خوشايند نبوده است اما روحيه ايراني و خستگيناپذير اين مدير شايسته باعث شده تا همچنان مديران ياهو از او به طور كامل حمايت نمايند.
باشد كه در آيندهاي نزديك شمار بيشتري از هموطنان ايراني را در نقاط كليدي اقتصادي و علمي دنيا شاهد باشيم.
مرجع: روزنامه تفاهم
بيل گيتس در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 میلیارد دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازهاي است كه خارج از درك مردم است.
گيتس پديده قرن بيستم يعني بزرگترين غول كامپيوتري ميباشد. دوستان و آشنايان از قدرت پول وي شگفتزده شدهاند و اين شگفتزدگي موجب سرگرمي متداول دربارها و رستورانها گرديده است. اين باور كه هرگز رهبر تجاري ديگري آنقدر پول نداشته جالب و وسوسهانگيز است. درواقع، افراد بازرگان خيلي ثروتمندي از قبيل هنري فورد و جان دي راكفلر وجود دارند ولي ثروت گيتس فقط بخشي از جذابيت اوست. طلوع برقآساي گيتس همراه با شهرت و اقبال وي مويد ظهور يك نظم تجاري جهاني جديد است نظمي كه تحت تسلط رده ديگري از رهبران تجاري قرار دارد. ميتوان آنها را آدمهاي غيرحرفهاي در امور كامپيوتر يا Nerds ناميد ولي آنها چيزهايي را ميدانند كه بيشتر ما از آنها آگاهي نداريم. آنها نيروي بالقوه فنآوري جديد را به گونهاي درك ميكنند كه مديران همه فن حريف سنتي فكرش را هم نميتوانند بكنند. آنها در مورد چيزهايي كه ما واقعا درك نميكنيم خيلي خيلي زيركاند و اين زيركي همه ما را ناراحت ميكند.

گيتس كه از نظر فني باسواد و از لحاظ روشنفكري نخبهگراست نشانهاي از رهبران آتي ميباشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا ميتوان وي را از بزرگترين بازرگانان ناحيه سليكون ولي (Silicon Valley) ناميد. از نظر برخيها در شركت مايكروسافت او يك چهره صوفيانه و تقريبا مذهبي است در حالي كه از نظر ديگران در صنعت او ضدمسيح است. هر دو نظر غيرمتعارف به نظر ميرسد ولي جاي ترديد نيست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند ميباشد.
شما در شيوه مديريت گيتس سرنخي از سبك رهبري در دانشكدههاي بازرگاني نخواهيد يافت. درواقع، استادان و كارشناسان مديريت در مورد آنچه رئيس هيئت مديره مايكروسافت و مدير اجرايي آن را اينقدر موفق ساخته به طور عجيبي ساكت هستند.
پس ما براي شناخت آنچه اين امر را قابل توجه و مهم ميسازد به كجا بايد مراجعه كنيم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مايكروسافت يعني Encarta است؟ در اين دانشنامه تحت مدخل گيتس، ويليام، هنري سوم آمده كه «بيشتر موفقيت گيتس در توانايي وي نسبت به برگردان ديدهاي فني به استراتژي بازار و آميختن خلاقيت با بينش فني بستگي دارد.» سرانجام آنچه بيل گيتس را متمايز از هر رهبر تجاري ديگر در تاريخ ميكند احتمالا نفوذي است كه او بر زندگيهاي ما دارد. در حالي كه قدرت غولهاي پيشين معمولا در يك بخش يا صنعت متمركز بود، قدرت نرمافزاري مايكروسافت چنگهاي خود را در هر حوزهاي از زندگي ما گسترانده است.
سلطانهاي رسانهاي مانند روبرت مرداك ما را ناراحت ميكنند زيرا آنها قدرتي دارند كه آنچه را كه در روزنامهها و تلويزيونهايمان ظاهر ميشود كنترل ميكنند. ولي نفوذ افرادي كه نرمافزار را مينويسند غيرقابل پيشبيني است. دانشنامه Encarta كه مايكروسافت توليد نموده فقط نمونهاي است از چند مورد كه چگونه بيل گيتس و شركتش در هر جنبه از زندگي ما نفوذ ميكند. از اينكه ما از تسلط بازار نرمافزارياش احساس ناراحتي كنيم تعجبي ندارد. اينكه از او بدگويي شود و مورد حمله قرار گيرد شگفتآور نيست
آيا او فردي تيزهوش است كه اصولا فقط در كامپيوتر تيز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، يا اينكه چيزي بديمنتر درباره مردي وجود دارد كه ميتوانست به راحتي در دهه بيست زندگي خود كنارهگيري نمايد يا بازنشسته شود ولي ترجيح ميدهد كه بيشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.
داستانها در مورد گيتس رياضيدان نابغه و برنامهنويس كامپيوتر و درباره ساير گيتس ها، بازرگان بيرحمي كه براي شكست يا سركوب رقابت با تمام توان بيرون ميرود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعيت از خيال ميتوان شروع به كشف گيتس واقعي نمود. آنچه از اين تحليل به جا ميماند يك تصوير به مراتب پيچيدهتر است.
اين تنها يك داستان استعداد فني و ثروت زياد نيست، بلكه يك بينش قابل توجه تجاري و شور و شوق وسوسهانگيز براي بردن و پيروز شدن است. همچنين سرگذشتي است پيرامون يك سبك رهبري كاملا متفاوت از آنچه دنياي تجاري و كسب و كار قبلا به خود ديده است.
آنچه كه بيل گيتس به رهبران تجاري آينده پيشنهاد ميكند الگوي جديد است، الگويي كه ويژگيها و مهارتهايي را كه خيلي مناسب براي چالشهاي قرن بيست و يكم است گردهم ميآورد. بيل گيتس با وجود همه خطاهايش مطالب زيادي براي ياد دادن نسل بعدي بازرگانان و مديران دارد.
از زمان تشكيل مايكروسافت، گيتس اين تصور خود را كه روزي كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اينكه شعار اصلي او عبارت بود از «روزي روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد كه از نرمافزار مايكروسافت استفاده كند» ولي بخش آخر شعار اين روزها از قلم افتاده چون كه برخي افراد را ناراحت ميكند)
اكنون با نگاهي به گذشته پي ميبريم كه گسترش كامپيوترهاي شخصي از اداره به خانه تقريبا اجتنابناپذير به نظر ميرسد.
بازانديشي و بازنگري موضوع خيلي خوبي است ولي همانطور كه گيتس نشان داده آيندهنگري و دورانديشي خيلي سودآورتر ميباشد.
همچنين مهم است يادآور شويم كه صفحات نمايش و صفحات كليد همه جا حاضر و فراگيرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بديهي ميپنداريم چند دهه قبل جزء داستانهاي علمي تخيلي بود. در دهه 1960 هنگامي كه آيندهگراها در آمريكا سعي كردند كه روند شكلگيري اجتماع را در باقيمانده قرن پيشبيني كنند آنها طلوع و ظهور كامپيوتر شخصي (PC) را كاملا ناديده گرفتند. بنابراين اين امر تصادفي نيست كه گيتس جوان كتابهاي علمي و تخيلي را به خود اختصاص دهد.
اينكه بيل گيتس به تنهايي مسبب بردن كامپيوتر شخصي به خانهها و ادارات در سراسر دنيا باشد و يا اينكه هنري فورد باني ظهور و پيدايش اتومبيل بوده، نادرست است. ولي وجه اشتراك آنها در اين است كه آنها نقش اصلي و محوري در تبديل تصورات به واقعيت بازي كردهاند.
گيتس با دگرگوني مايكروسافت و تبديل آن به يك بازيگر مهم در صنعت كامپيوتر و استفاده از جايگاه برتر جديد براي ايجاد بستري جهت رشد خيلي زياد در برنامههاي كاربردي فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گيتس از همان ابتدا و خيلي زود دريافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتيجه برساند، لازم و ضروري است كه يك استاندارد صنعتي ايجاد شود. او همچنين ميدانست كه اگر هركسي زودتر و قبل از همه به آنجا برسد فرصت و شانس مهمتري براي داشتن قدرت در صنعت كامپيوتر خواهد داشت.
چند سال قبل از اين كه شركت آي- بي- ام براي يافتن يك سيستم عامل در كامپيوتر شخصي جديدش به گيتس نزديك شود گيتس تاسف عدم وجود يك سيستم عامل مشترك را ميخورد و پيشبيني ميكرد كه بدون يك سيستم عامل نيروي بالقوه كامپيوترهاي شخصي شناخته نخواهد شد. مقالههايي كه در آن زمان نوشت خبر از آن ميداد كه اين فكر را بيش از هركس ديگري در ذهن داشته است. با وجود آن، حقيقت اين است كه هنگامي كه اين فرصت دست داد گيتس آنچه را كه ميخواست به خوبي ديد و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همين نحو عمل كرده است.
در اوايل دهه 1980، گيتس طراح اصلي حركت مايكروسافت از توليدكننده زبانهاي برنامهنويسي به يك شركت نرمافزاري متنوع تبديل گرديد كه همهچيز از سيستم عامل نظير ويندوز گرفته تا كاربردهايي مانند Excel, Word همچنين ابزارهاي برنامهنويسي را توليد ميكرد. در اين فرآيند او صنعت كامپيوتر را دگرگون كرد.
آنهايي كه از او انتقاد ميكنند و او را متهم به گرايشهاي انحصارطلبانه ميكنند ممكن است هر از چند گاهي درنگ نمايند و اينكه جايگاه انقلاب كامپيوتر شخصي در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحتجويانه بيل گيتس در كجا بود، فكر و انديشه كنند. همچنين يادآوري اين نكته ارزشمند است كه برخلاف بسياري از افراد خيلي ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش براي معاش است.
متخصصان كامپيوتر وارث زمين خواهند بود گيتس يكي از معدود مديران موسس، اجرايي و فني در صنعت كامپيوتر شخصي است كه باقي مانده و از نظر تجاري موفق بوده است. او براستي يك كارشناس حقيقي و متخصص كامپيوتر است.
ويليام هنري گيتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سياتل از ايالت واشنگتن به دنيا آمد. والدينش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تري» ناميدند و اعضاي خانواده هرگز او را با نام ديگري صدا نكردند. گيتس متفكري استثنايي بود به طوري كه در سن 8 يا 9 سالگي دانشنامه خانوادگي را از اول تا آخر ميخواند. (شركتش يعني مايكروسافت بعدا اولين دانشنامه روي ديسك فشرده را در دنيا به نام انكارتا "Encarta" منتشر كرد.) ولي اولين هديه واقعي او درباره رياضيات بود كه در آن ماهر بود.
بيل جوان همراه با شريك هميشگي و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگي شيفته كامپيوتر و درگير پروژههاي مختلف برنامهنويسي بود و برنامهنويسي را در سراسر دوره دبيرستان انجام ميداد. او و آلن بعدا شركت مايكروسافت را بنيان گذاشتند.
گيتس كه دانشآموزي برجسته و باهوش بود برخلاف بيشتر كودكان باهوش، به نظر ميرسيد كه در هر كاري كه انجام ميدهد بينظير است. شور و شوق وي براي بردن و برنده شدن از همان سنين اوليه معلوم و آشكار بود. در ليک سايد، در مدرسه خصوصي و نخبهگراي سياتل كه برخي از تيزهوشترين دانشآموزان را در وست كوست آمريكا جذب ميكند عشق وي به رياضيات سبب دلبستگي و اشتغال ذهن او به كامپيوتر گرديد. حتي در ليک سايد، بيل گيتس برجسته و ممتاز بود. از اينرو بچهها سربهسر او ميگذاشتند زيرا او آشكارا خيلي باهوشتر از بقيه دانشآموزان بود.
به طوري كه جيمز والاس و جيم اريكسون در كتابشان به نام هارد درايو خاطرنشان ميكنند: «حتي در محيطي مثل ليک سايد كه بچههاي باهوش در خور احترامند، دانشآموزي به تيزهوشي گيتس از سوي تعدادي ديگر از دانشآموزان مورد تمسخر قرار ميگيرد.»
بنابه گفته يكي از همكلاسيهاي گيتس كه اكنون يك معمار برجسته در سياتل است: «گيتس اغلب با بچهها در اتاق كامپيوتر معاشرت ميكرد.» او از نظر اجتماعي بيعرضه و در بين ديگران معذب بود. ذهن اين پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپيوتر بود. به ندرت ديده ميشد كه تنيس بازي كند. در ابتدا من از گيتس و سايرين در اتاق كامپيوتر ترس داشتم و تا حدي حتي آنها را به صورت بت در ميآوردم. ولي بعدا متوجه شدم كه آنها به قدري احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشي از علتي كه من از كار كامپيوتري خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعي خيلي خشك و متكبر بودند و من واقعا نميخواستم كه اينطوري باشم.»
آيا مصداق ضربالمثل «گربه كه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد» نيست؟ شايد اينطور باشد. ولي آشكارا گيتس و همكلاسيهايش استثنايي بودند حتي طبق استانداردهاي ليک سايد. تا سال سوم دبيرستان گيتس از نظر كامپيوتربازان جوانتر ليک سايد چيزي در حد يك كارشناس كامپيوتر محسوب ميشد. او اغلب در اتاق كامپيوتر ساعتها جلسه دادگاه برگزار ميكرد و داستانهايي درباره مزاحمان بدنام كامپيوتري بيان ميكرد.
گيتس و برخي از دوستان كامپيوتريش گروه برنامهنويسان ليک سايد را كه اختصاص به يافتن فرصتهاي پولسازي براي استفاده از مهارتهاي تازه برنامهنويسي كامپيوتر داشت تشكيل دادند. اكنون الگويي در حال پيدايش بود. همانطور كه بعدا گيتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردي بودم كه گفت بياييد دنياي واقعي را فراخوانيم و سعي كنيم كه چيزي را به آن بفروشيم.» در آن موقع او 13 ساله بود.
رابطه نزديك و فني قابل توجه ای با آلن به مدت دو سال در سالهاي آخر دبيرستان داشت.
نقش آلن در داستان مايكروسافت و در محفل كوچك طرفداران ليک سايد اغلب دست كم گرفته ميشود. گيتس، آلن، كنت ايوانز و ريچارد ويلند- دو عضو ديگر گروه برنامهنويسان ليک سايد- اغلب در تمام طول شب ابتدا به يك كامپيوتر كوچك (Minicomputer) كه مالک آن جنرال الكتريك بود متصل بودند و بعدا به كامپيوتر شركت كامپيوتر سنتر متصل گرديدند گاهي اوقات تا ساعات اوليه صبح به خانه نميرسيدند.
گيتس جوان كه وقتش را اين چنين صرف ميكرد والدينش را نگران سرگرمي جديد پسرشان نمود. براي مدتي فعاليتهاي او را از ترس اينكه مبادا لطمهاي به درسش بزند متوقف كردند. تقريبا به مدت يكسال تمام، گيتس امتناع نمود. به عنوان نشانهاي از اشتهاي سيريناپذير وي به دانش، توجه خود را به موضوعهاي ديگر معطوف كرد. در اين دوره، او شماري زندگينامه از جمله زندگينامه ناپلئون و فرانكين روزولت را خواند. او گفت ميخواستم بدانم كه شخصيتهاي بزرگ تاريخ چگونه فكر ميكردند. او همچنين كتابهاي مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. يكي از كتابهاي مورد علاقه وي «گيرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزيدههاي بلندي از كتاب را براي دوستهايش از بر خواند. هلدن كالفيلد كه شخصيت اصلي بود يكي از قهرمانهاي او شد. ولي اجالتا هرگونه طرحي را كه بيل جوان ممكن بود براي تشكيل يك شركت نرمافزاري با دوست دبيرستانياش و رفيق كامپيوتربازش به كار برد موقتا متوقف گرديد. والدينش اصرار داشتند كه او بايد به دانشگاه برود؛ آنها احساس ميكردند كه همراه بودن او با دانشجويان ديگر برايش خوب است.
ضريب هوشي بالا و شور و شوق زياد گيتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمي نمود. در پاييز سال 1937 بدون اين كه سمت و سوي واقعي او مشخص باشد وارد معتبرترين محل يادگيري يعني كمبريج ماساچوست گرديد.
بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادي كه باهوشتر از او بودند چيز ياد بگيرد... ولی دلسرد و نااميد شد.
گيتس با انتخاب اوليه حقوق به عنوان رشته اصلي دانشگاهي ممكن است انتظار داشته كه رد پاي پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولي درواقع، او علاقه چنداني به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اينكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد يافت كمي شك داشتند. با وجود اين، در روياهاي پرهيجان خود، هيچكدام از آنها نميتوانستند تصور كنند كه چه راهي در پيش روي پسرشان خواهد بود.
همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالي كه هنوز در دانشگاه بود، گيتس براي يك نسخه از زبان بيسيك (Basic) كه نوعي زبان اوليه در برنامهنويسي كامپيوتر است بار ديگر گروه خود را با پل آلن تشكيل داد. گيتس در سال 1977 با توجه به آمادگي دنياي جديد تصميم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرمافزار كامپيوتر كه با دوستش تاسيس كرده بود كار كند. اين شركت مايكروسافت ناميده شد.

از ترك تحصيل در دانشگاه هاروارد تا شكلک كامپيوتر
ظهور مايكروسافت هم سريع بود و هم بيوقفه. گيتس به زودي ثابت كرد كه فردي است با درك مفاهيم فني همراه با غريزههاي عالي بازرگاني. هنگامي كه بيماري باعث شد كه آلن شركت مايكروسافت را در اوايل دهه 1980 ترك كند، جايگاه گيتس به عنوان رهبر محكمتر شد. در نيمه دوم دهه 1980، شركت مايكروسافت، محبوب مركز معتبر مالي وال استريت (Wall Street) گرديد. از بهاي سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مايكروسافت تا نيمه اول سال 1996 به 105 دلار افزايش يافت و گيتس را ميلياردر و بسياري از همكارانش را ميليونر كرد.
اما افزايش بهاي سهام شركت مايكروسافت خبر از يك نظم كسب و كار جديد جهاني ميداد. تام پيترز كارشناس مديريت ميگويد هنگامي كه ارزش بازار مايكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنياي تجاري دگرگون شد. در خلال نوشتن اين كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مايكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتريك (GE) فراتر رفت و بزرگترين شركت آمريكا گرديد كه ارزش آن در بازار به 262 بيليون دلار رسيد.
گيتس و مايكروسافت عمدتا جدا نشدنياند.
فلسفه كسب و كار
سرگذشت مايكروسافت تقريبا سرگذشت يكي از شركتهايي است كه رشدي سريع و بيوقفه در يكي از رقابتيترين صنايع جهاني داشته است. تحت رهبري بيل گيتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنيان نهاد شركت مايكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بيش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 میلیارد دلار در سال ميباشد.
شركت مايكروسافت موفقيت خود را ناشي از 5 عامل زير ميداند:
- نگرش بلندمدت
- جهتدهي به نتايج
- كار گروهي و تلاش همه جانبه فردي
- دلبستگي به فرآوردههاي خود و مشتريان
- گرفتن واكنش مشتري به طور پيوسته
شركت افراد خيلي باهوش و خلاق را استخدام ميكند و با ايجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرايط كار عالي نگه ميدارد.
هنگامي كه افراد شركت را ترك ميكنند، پژوهش مايكروسافت نظر ميدهد كه آنها به اين علت اين كار را كردهاند كه چالش تمام شده است. ولي شايد آشكارترين آزمايش فرهنگ مايكروسافت اين است كه بسياري از كاركنان اصلي و اوليه آن هنوز آنجا هستند و كار ميكنند. افراد زيادي در سنين اواخر 20 سالگي و اوايل دهه 30 سالگي با استفاده از امكانات سهام شركت ميليونر شدهاند. آنها به راحتي ميتوانستند بازنشسته شوند يا كنار بروند ولي نرفتند.
به قول يك مدير مايكروسافت «چه كار ديگري در زندگي خود ميكردند؟ در كجا ميتوانستند اين قدر سرگرمي و لذت داشته باشند؟»
رمز و رازهاي موفقيت
با تحليل دقيق، ده رمز كه موفقيت شركت مايكروسافت و مديران اجرايي استثنايي آن را توجيه ميكند، آشكار ميگردد. رمزهاي انجام كسب و كار به شيوه بيل گيتس به قرار زيرند:
1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن
نسبت دادن موفقيت مايكروسافت به يك شانس و اقبال فوقالعاده يعني تضمين قرارداد تامين سيستم عامل براي اولين كامپيوتر شخصي آي بي ام راحت و آسان است. ولي در اين كار عوامل ديگري بيش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گيتس اهميت معامله آي بي ام را تشخيص داد. او ميدانست كه آن معامله ميتواند تاريخ كاربرد كامپيوتر شخصي را دگرگون كند و او بيش از شش ماه به طور خستگيناپذيري كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند.
2- عاشق فنآوري باش
يكي از مهمترين جنبههاي موفقيت مداوم مايكروسافت دانش و آگاهي فني گيتس بوده است. كنترل تصميمهاي كليدي و مهم در اين زمينه به عهده وي بوده و در بسياري از مواقع او سمت و سوي فنآوري را خيلي روشنتر از رقبايش تشخيص داده و همچنين آماده بوده كه راه را نشان دهد.
3- هيچكس را زنداني خود مكن
گيتس رقيب سرسختي است. هر كاري كه كرده برنده شده. به عنوان يك معاملهگر، اين كار او را يك مذاكره كننده فوقالعاده انعطافناپذير ميسازد. او استخواني لاي زخم باقي نميگذارد و به طور آشكار در مورد رقباي كاري صحبت ميكند.
4- افراد خيلي باهوش را استخدام كن
«افراد داراي بهره يا ضريب هوشي بالا» اصطلاحي است در مايكروسافت براي باهوشترين افراد. از همان ابتدا، گيتس هميشه اصرار داشته كه شركت به بهترين ذهنها نياز دارد. از اينكه افراد نادان از نظر فن شناختي به او صدمه نميزنند خرسند است. در برخي جاها اين كار به عنوان نخبهگرايي محسوب شده و انتقادهايي را برانگيخته ولي اثرات مثبتي داشته است. شركت قادر به استخدام بسياري از دانشجويان تيزهوش شده كه مستقيما از دانشگاه به اميد كار در بهترين شركت جذب ميشوند.
5- رمز بقا را فراگير
گيتس به راحتي ميپذيرد كه رقبايش بيشتر نبردهاي بازرگاني را به خاطر اشتباهات خودشان باختهاند. آنچه او به ويژه در آن مهارت دارد فرار از دامهايي است كه ديگران در آن ميافتند و اين در حالي است كه او از فرصتهاي ناشي از اشتباهات ديگران بهرهبرداري ميكند.
6- انتظار تشكر و سپاسگزاري را نداشته باش
بيل گيتس اهميت داشتن دوستان را در جايگاههاي بالا ميداند. با وجود نبرد جاري او با تنظيمكنندگان ضد تراست آمريكا، گيتس تلاش كرده كه نظر مديران اجرايي شركتهاي فورچون 500 را جلب نموده و گردهماييهايي از مديران اجرايي در سياتل و ساير شهرها در سراسر ايالات متحده برگزار ميكند.
7- جايگاه برتر را برگزين
بيل گيتس نوعي رهبر جديد در كسب و كار است. در طول ساليان، بارها نشان داده كه گويا او نزديكترين ارتباط را با غيبگوي صنعت كامپيوتر دارد. درك عميق او از فنآوري به عنوان يك شيوه منحصر به فرد از تركيب كردن دادهها به او توانايي ويژهاي داده كه روندهاي آتي را دريابد و استراتژي مايكروسافت را هدايت و راهنمايي كند. اين كار نيز مايه شگفتي در بين طرفداران مايكروسافت و مرعوب شدن رقباي آن شده است.
8- همه پايگاهها را تحت پوشش قرار ده
عنصر مهم و كليدي موفقيت مايكروسافت همانا توانايي آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان ميباشد. خود گيتس يك فرد چندكاره اصلي است و گفته ميشود كه قادر به انجام چند گفتوگوي فني به طور همزمان ميباشد، اين توانايي قابل توجه وي در روش و نگرش شركت بازتاب يافته است. به عبارت ديگر مرتب در حال كشف بازارهاي جديد و كاربردهاي جديد نرمافزاري است. با اين كار حذف كارهاي بزرگ بعدي منتفي است.
9- يك كسب و كار جمع و جور را تدارك بين
در پيوند با ارزشگذاري بازار سهام شركت، مايكروسافت نسبتا شركت كوچكي باقي مانده است. همچنين از نظر داخلي، شركت همواره به بخشهاي كوچكتر تقسيم شده تا مناسبترين محيط گروه بازرگاني را حفظ كند. گاهي اوقات، تغييرات به قدري سريع بوده كه به نظر ميرسد مايكروسافت تقريبا به طور هفتگي بخشهاي جديد ايجاد ميكند. گيتس به حفظ يك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطي در حال كشش يا نامشخص است او در ساده كردن ساختار ترديدي به خود راه نميدهد.
10- هميشه مواظب كارهايت باش
اكنون بيش از دو دهه است كه گيتس در بالاي سر كار و حرفه خود است. در اين زمان او ثروتمندترين مرد جهان است كه براي كسي كه هنوز در اوايل دهه چهل سالگي خود است بد نيست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقيتهايش هيچ نشانهاي از كم شدن فعاليت گيتس ديده نميشود. او ميگويد كه با اين «ترس پنهان» برانگيخته ميشود كه ممكن است كار بزرگ بعدي را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات ساير شركتهاي مسلط كامپيوتري نظير آي- بي- ام(IBM) و اپل (Apple) را ندارد.
۱- بزر گ بينديشيد ولي با يک کار کوچک آغاز کنيد.
۲- قبل از آغاز يک کسب و کار بايد مطمئن شويد که مفهومي که در ذهن داريد قابل اجراست. بهتر است ابتدا يک نمونه کار انجام دهيد و نتيجه را ارزيابي کنيد. بينديشيد که چگونه ميتوانيد تئوري خود را در يک مقياس کوچک بيازمائيد، قبل از اينکه متعهد کاري بزرگ از قبيل قرارداد رهن و يا خريد مکان شويد.
۳- اگر حتي بتوانيد حداقل يک مشتري پيدا کنيد و به شما ثابت شد که طرح مورد نظرتان قابل اجراست اين شانس را داريد که اين موفقيت ،دفعات ديگري نيز برايتان تکرار گردد.
۴- با بودجه محدود کار کنيد. اگر تجهيزات قديميتان قابل استفاده هستند، تجهيزات جديد تهيه نکنيد. معامله پاياپاي بهترين روش تهيه تجهيزات مورد نظرتان است.
۵- بدون داشتن يک طرح کسب و کار جامع که حاوي کليه جزئيات باشد به آغاز يک کسب و کار جديد مبادرت نورزيد.
۶- يک حسابدار ميتواند به شما در مسائلي نظير گردش نقدينگي، نقطه سربه سر و صورت سود و زيان کمک کند.
۷- بانکها به مراتب ارزانتر از شرکا هستند و مشکل کمتری نيز در مواجهه با آنها داريد. داشتن يک شريک مانند ازدواج بدون وجود عشق است. زندگي شما در اينصورت از آن خودتان نخواهد بود. البته به ياد داشته باشيد که آغاز يک کسب و کار با يک شريک بينهايت بهتر از عدم آغاز يک کسب و کار است.
۸- وقتي يک شريک داريد بايد به نظرات اونيز توجه کنيد. در شراکت بدون رسيدن به توافق لازم هر تلاشي به بن بست خواهيد رسيد.
۹- مسئله ديگر، مدير عامل بودن و داشتن رای اکثريت است. اين دليل ديگری است که آگاه باشيد هيچگاه بيش از ۴۹ درصد از سهام شرکت خود را واگذار نکنيد، البته اگر تمايل داريد که کنترل اوضاع به دست خودتان باشد!!
۱۰- آيا برای کسب و کار شما بازار وجود دارد؟ وسعت اين بازار چقدر است؟
تحقيقات بازار بسيار مهم و اساسي است. بهتر است به جای ايجاد بازار جديد، بازارهای موجود را پيدا کنيد.
۱۱- اگر در اين بازار رقيبي نداريد و يا رقابت محدودی وجود دارد، هشيار باشيد. ممکن است به واقع بازاری وجود نداشته باشد! به عبارت ديگر ممکن است روی يک محصول خاص دست گذاشته باشيد که تا کنون شناخته نشده است.
۱۲- قبل از آغاز يک کسب و کار، با يک مشاور، وکيل، واسطه بيمه و يا مدير بانک مشورت نمائيد. مشاوره بانک مجاني است. مشاوره اوليه با مشاوران حرفهای نيز مجاني است. اما قبل از هر اقدامي پرسش نمائيد.
13- عموما بهترین کسب و کاری که می توانید انتخابی گوید: شما میتوانید در هر زمینه کسب و کار و یا صنعت جدید از طریق خواندن کتاب متخصصین آن فن، حتی برای یک ساعت در روز نیز می توانید عملا تجربه کسب نمایید. حتی بیشتر از آن نیز میتوانید مطالعه کنید زیرا هرچه بیشتر مطالعه کنید، مغز اطلاعات جدید را بهتر از اطلاعات جزیی و آسان درک می کند. تکرار با فاصله ،یک روش موثر در یادگیری موثر و اثبات شده است.
14- حتی اگر فکر میکنید که برای آغاز کسب و کاری که در ذهن دارید به تجربه عملی نیاز دارید میتوانید مدتی را برای یکی از رقبای خود کار کنید. حتی میتوانید نیمه وقت کار کنید. هرچه برایتان مفید است یاد بگیرید و در عین حال مزد نیز دریافت کنید. البته بهتر است قبل از امضای قرارداد مربوط به انجام فعالیتهای محرمانه از آنجا بروید زیرا ممکن است علیه شما شکایت کنند!
15- به همان سرعتی که دارایی شما افزایش می یابد، باید هدفتان این باشد که خود نیز توسعه پیدا کنید و از یک صاحب کسب و کار/ مجری به یک صاحب کسب و کار/ مدیر تبدیل شوید.
16- هیچ وقت نباید کسب و کاری را با این هدف که کلیه امور را خود رتق و فتق کنید آغاز نمایید. این کار درست مانند این است که کار خود را با پول بخرید.
17- اگر بخواهيد هر کاری را خودتان انجام دهید عملی نیست. باید یاد بگیرید که تفویض اختیار کنید. باید افراد با انگیزه ای را بکار بگیرید که حتی از شما باهوشتر و زیرک تر باشند. به آنها استانداردهای بالای خود را بیاموزید و در حالیکه آنها اغلب کارها را انجام می دهند بر آنها نظارت داشته باشید.
18- انتخاب یک نام تجاری مناسب، برای موفقیت شما بسیار حایز اهمیت است. بعد از سالها تجربه در تبلیغات و بازاریابی، پیشنهاداتی که در این مورد به شما ارایه می کنم به شرح زیر میباشد:
19- نام شما نباید مشابه نام رقبایتان و یا نزدیک به آن باشد زیرا اولا مشتریان سردرگم میشوند و به آسانی شما را پیدا نمیکنند و ثانیا ممکن است مورد شکایت شرکتهای رقیب واقع شوید.
20-هرچقدر اسم شرکت کوتاهتر باشد، به یاد ماندنی تر خواهد بود.
21- اسم باید به آسانی هجی شود و به وضوح قابل تلفظ باشد.
22- اسم شما باید تبلیغی باشد برای آنچه می خواهید انجام دهید. کسب و کارهایی که نام صاحبان خود را دارند تنها در صورتی موفقند که این اسم برای دیگران آشنا باشد و یا مترادف یک محصول و یا خدمت شناخته شده باشد.
23- نباید نام شما به نام شرکت ثبت شده دیگری تجاوز کند.
24- نام شما باید متمایز و در ارتباط با تصویری باشد که مایلید از کسب و کار خود ارایه دهید. برای نمونه اگر شما خدمات نظافت منازل را انجام میدهید انتخاب نام سویس منازل APHRODITE (به معنای عشق وزیبایی) کاملا نامناسب است و در عوض نام خدمات منازل Spicand Span ( به معنای نو و تروتمیز) بسیار مناسب خواهد بود.
25- با توجه به ثبت اسم شرکت شما در کتاب زرد اگر اسم شما با اولین حروف الفبا آغاز شود در صدر لیست شرکتها قرار خواهید گرفت.
26- شاید شما دوست داشته باشید نام شهر و یا شهرستان خود را بخشی از نام شرکت خود قرار دهید.
27- دلیل دیگری که نام کوچک خود را در نام کسب و کارتان مورد استفاده قرار ندهید، این است که در اذهان مشتریانتان تبعیض ایجاد می کنید و آنها به دنبال شما می گردند و در حالیکه سایر همکارانتان بیکار نشستهاند کار فراوان روی سر شما ریخته میشود.
28- همچنین زمانی که تمایل به فروش و یا واگذاری کسب و کار خود دارید در صورتی که نام کسب و کارتان، اسم کوچک شما باشد، به قیمتی پایین تر از زمانی که یک نام تجاری مناسب داشته باشد به فروش میرسد.
29- تعیین نام مناسب به این روش انجام می شود:
یک جلسه هم اندیشی با روش طوفان مغزی (brain storming) تشکیل دهید. نام های مناسبی را که به ذهنتان میآید بنویسید، حتی اگر مسخره به نظر آیند. در این مرحله کمیت بیش از کیفیت اهمیت دارد. این رویه باید منجر به تولید حداقل 100 اسم گردد.
30- در این مرحله به تسویه فهرست اسامی و حذف نام های نا مناسب بپردازید تا به 6 الی 7 نام برسید. به ارتباطات فکری مردم نیز بیندیشید و اینکه اغلب آنها کدام اسم را ترجیح میدهند. این لیست را به دوستان و انجمنهای حرفهای که به قضاوت آنها اطمینان دارید نشان دهید و نظر آنها را بخواهید. همچنین دلیل آنها را از انتخاب این اسم بپرسید. در نهایت، خودتان تصمیم بگیرید زیرا شما رییس هستید و تصمیم نهایی با شماست چون کسب و کار متعلق به شماست.
31- سپس به کتاب راهنمای آنلاین و آفلاین مراجعه کنید تا ببینید که آیا اسم منتخب شما وجود دارد یا خیر.
32-همچنین در اینترنت شناسه های ".com" را جستجو کنید تا بدانید که آیا نام مورد نظر شما در اینترنت وجود دارد؟ به یاد داشته باشید که ".com" به ".net" ارجحیت دارد.
33- قبل از هزینه کردن هر مبلغی برای تبلیغات، توضیح مختصری در مورد کسب و کار جدیدتان بنویسید و برای رسانههای معتبر بفرستید.
34- نهایتا هر کارآفرین باید به یاد داشته باشد که اغلب کالاها و خدمات به خودی خود به فروش نمی روند. شاخص ویژهای برای این مطلب وجود دارد. اقتصاد دانی با نام ویافردو پارتو قاعدهای را به عنوان یک اصل ارایه داده است که به قانون 20-80 معروف است. این اصل بیانگر این مطلب است که اگر 20% از کسب و کارها به ارایه خدمات مشغول باشند، 80% دیگر درگیر خدمات فروش و تبلیغات هستند.
35- بنابراین بهتر است به مطالعه موردی در مورد روشهای تبلیغات و فروش برای کسب و کار خود بپردازید. در صورت تمایل به دریافت منابع اطلاعاتی در این زمینه با ایمیل johnoc29@aol.com تماس حاصل فرمایید.
منبع:
By John J. O'Callaghan
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|